ایران و فاجعه‌های نادر اقتصادی

این نوشته را دیدم. خلاصه داستان اینکه یک اقتصادخوانده برای کوچک نشان دادن اهمیت تحریم‌ها برای اقتصاد کشور یک تحلیل نادرست ارایه کرده است. چند نکته. اول اینکه اعداد اشتباه هستند. درآمد نفتی ایران در سال 96 حدود 66 میلیارد دلار است نه 30 میلیارد دلار. پایین نوشته به ایشان تذکر دادند ولی متاسفانه گاهی افراد در پذیرش اشتباهشان صادق نیستند و به استدلال کلی‌شان خدشه وارد نمی‌شود! بعد مشخص شد که ایشان در برخی محاسبات از یک نرخ دلار و در برخی محاسبات دیگر از نرخ دیگری از دلار استفاده کرده‌اند که جای چون و چرا دارد. من نمی‌دانم چرا باید کسی فکر کند وارد شدن شوکی در حد و اندازه 10-15% از تولید ناخالص داخلی برای یک اقتصاد (تولید ناخالص داخلی ایران حدود 450 میلیارد دلار است) فاجعه نیست. از مبنای استدلال ایشان که بگذریم، روشن نیست هدف ایشان از بیان این حرف‌ها چیست. نوشته‌اند «ابتدا باید نشان دهیم که اقتصاد ایران حتی بدون وجود نفت قابل مدیریت است و سپس ابتکارهای غیراقتصادی و هوشمندی در عین جسارت راهگشاست» آیا اقتصاد ایران بدون نفت قابلیت رشد و پویایی دارد؟ بله. آیا این به این معناست که شوک ناگهانی به دسترسی ایران به درآمدهای نفتی‌اش اهمیتی ندارد؟ خیر. همان نهادها، نظام اقتصادی و مدیرانی که با نفت نتوانسته‌اند اقتصاد را خوب مدیریت کنند چرا باید بدون نفت بهترعمل کنند؟ می‌توانم به مدل‌های متعددی اشاره کنم که نشان داده‌اند چرخه‌های تجاری در ایران با درآمد نفتی رابطه دارند؛ وقتی درآمدها کم می‌شوند (یا در کیس تحریم دسترسی کاهش می‌یابد) رشد اقتصادی کم می‌شود. درباره مساله تحریم مساله صرفن شوک به درآمدها نیست. به دلیل افزایش نااطمینانی در فضای اقتصاد، نرخ مورد انتظار سرمایه‌گذاران افزایش پیدا می‌کند و سرمایه‌گذاری خصوصن از نوع بلندمدت که نیاز یک کشور در حال توسعه است کاهش پیدا می‌کند. در هر حال، امیدوارم خوش‌بینی بی‌جا مشاورین سیاست‌گذاران کشور را کور نکرده باشد. به اضافه امیدوارم در استفاده از «ابتکارهای غیراقتصادی و هوشمند» احتیاط کنند که همین موارد کشور را به این روز انداخته است.

متاسفانه اندازه‌گیری اثر تحریم‌ها بر اقتصاد ایران کار ساده‌ای نیست و نیاز به داده‌های بهتری دارد. در واقع مساله صرف داده‌ها نیستند. برای شناسایی اثر علّی باید شرایط تجربی مناسبی برقرار باشد که اینجا نداریم. با این حال بیایید به درآمد و مخارج خانوارهای کشور در دوره تحریم‌های پیشین نگاه کنیم و البته حواسمان باشد نتیجه‌گری علّی نکنیم. در نبود داده‌های بهتر و با توجه به عدم رخداد یک تغییر یا اصلاح عمده در نظام سیاست‌گذاری اقتصادی کشور، شاید معقول‌ترین انتظار اولیه‌ای که از اثر تحریم‌ها داریم، اتفاق مشابهی با دفعه پیشین باشد.

بیایید نقطه درست شروع و پایان تحریم‌های پیشین را پیدا کنیم. پرونده ایران در اسفند 84 به شورای امنیت رفته است. (+) از آنجا تا وقتی که برجام اجرایی شد یعنی در دی ماه 94 (+) حدود 10 سال کشور درگیر کشمکش اتمی بوده است. بیایید به داده‌ها از سال 85 تا 94 نگاه کنیم. یک راه دیگر این است که به بازه 90 تا 94 که بعد از شدت گرفتن تحریمها است نگاه کنیم. من داده هزینه و درآمد خانوار شهری را از مرکز آمار گرفته‌ام و با شاخص قیمت مصرف‌کننده (سال 1376=100) از بانک مرکزی آن را تعدیل کرده‌ام. به این ترتیب فقط به تغییرات واقعی درآمد و هزینه خانوار شهری نگاه می‌کنیم. در این بازه سایز خانوارها هم تغییر کرده است. داده‌های سایز خانوار در داده‌های مرکز آمار در بازه‌های 5 ساله در دسترس است. برای سالهای میانی از تقریب خطی استفاده می‌کنم.

از سال 1385 تا سال 1394، درآمد واقعی خانوارهای شهری 16.4% (سالانه 2.0%) و مصرف واقعی آن‌ها 23.5% (سالانه 2.9%) افت کرده است. درآمد واقعی هر فرد 2.4% (سالانه 0.27%) و مصرف واقعی هر فرد 10.6% (سالانه 1.2%) افت کرده است. در بازه 1390 تا 1394، درآمد واقعی خانوارهای شهری 5.9% (سالانه 1.5%) و مصرف آنها 13.1% (سالانه 3.5%) افت کرده است. در این بازه درآمد واقعی هر فرد 1.4% (سالانه 0.36%) و مصرف واقعی هر فرد 8.9% (سالانه 2.3%) افت کرده است. آیا این بار هم باید منتظر اتفاق مشابهی باشیم؟ من هیچ دلیلی نمی‌بینم که این بار اوضاع بهتر باشد و حتی بدبین‌تر هستم. البته که در آن بازه با سیاست‌های نادرست دولت احمدی‌نژاد مواجه بودیم و دقیقن به همین خاطر است که نمی‌توان ارزیابی علّی داشت؛ سیاست‌هایی نظیر ارز ترجیحی و مسکن مهر. اما من دلایل چندانی برای برتری قایل شدن برای دولت روحانی نسبت به دولت احمدی‌نژاد خصوصن با اتفاقات یکسال اخیر نمی‌بینم. ارز ترجیحی، یارانه سنگین انرژی، طرح سلامت و… کدام یک از اینها حکایت از تدبیر دارد یا شما را امیدوار می‌کند؟ به اضافه همانطور که بارها بعضی دلسوزان اقتصاد کشور اشاره کرده‌اند، در حال حاضر کشور با ابربحران‌هایی مواجه است که وضعشان روز به روز رو به وخامت می‌رود و در آینده نزدیک کشور را با مخاطره مواجه می‌کنند. حالا ما با تحریم‌هایی مواجهیم که وعده صفر شدن صادرات نفت ایران را می‌دهند در حالی که صادرات نفتی هیچ‌گاه در دوره تحریم‌های قبلی به صفر نرسید.

برای اینکه درک بهتری از این اعداد داشته باشیم توجه کنیم که رابرت بَرو اقتصاددان بزرگ آمریکایی وقتی به دنبال تعریف فاجعه‌های نادر اقتصادی (Rare economic disasters) است از ملاک افت 10% در مصرف یا درآمد استفاده می‌کند. اعداد برو نشان می‌دهند که برای اقتصادهایی که او بررسی کرده، به طور میانگین در طی 100 سال، تنها حدود 3.5 تا 4 سال با فاجعه نادر اقتصادی مواجه بوده‌ایم و به همین خاطر از لفظ «نادر» استفاده کرده است (مقاله اصلی برو و داده‌های 42 کشور در بلندمدت) در چهل سال اخیر اقتصاد ایران دو بار با آنچه فاجعه نادر اقتصادی خوانده می‌شود مواجه بوده است. در دوره انقلاب و جنگ از 1356 تا 1367 درآمد واقعی خانوار شهری 50.6% (سالانه 6.2%) و مصرف واقعی 32.0% (سالانه 3.4%) افت کرد. در این بازه درآمد واقعی هر فرد 51.0% (سالانه 6.3%) و مصرف واقعی هر فرد 32.6% (سالانه 3.5%) افت کرده است.  بار دوم در بازه 1385 تا 1394 که به داده‌ها اشاره شد. به عبارت دیگر آنچه برای دیگر کشورها فاجعه نادر است، حدود 20 سال از 40 سال اخیر از تاریخ کشور ما را به خود اختصاص داده است. به دلیل عملکرد ضعیف در همین دوره‌ها است که اگر به داده‌های چهل سال اخیر (1356-1396) نگاه کنیم، درآمد و مصرف واقعی خانوار در مجموع رشد مثبت ندارند و درجا زده‌ایم. پاسخ سوال مقدر درباره رفاه و استاندارد زندگی! البته که استاندارد زندگی در این چهل سال بهبود یافته است. برای اندازه‌گیری رفاه باید به خطای ناشی از اندازه‌گیری رفاه به کمک سبد کالای ثابت، به تغییر اندازه خانوار، الگوی دموگرافی، مهاجرت از روستا به شهر و عوامل متعدد دیگر توجه کنیم. اما برای یک لحظه به این شاخص پرخطای ناکامل نگاه کنیم و آن را با شاخص‌های مشابه برای اقتصادهای در حال توسعه و توسعه‌یافته قیاس کنیم.

حالا در مرز سومین مورد از این فجایع ایستاده‌ایم و بعضی دارند می‌گویند شوک نفتی چیز مهمی نیست. کشور ما در شرف تحریم کامل و حتی چالش امنیتی و جنگ است. هیچ توجیهی برای دادن اعتماد به نفس کاذب به سیاست‌گذاران کشور که هنوز نادانی و تکبر انقلابی‌شان را بعد از چهل سال شاهکار تراشیدن از دست نداده‌اند، وجود ندارد.

پ.ن.1. در نسخه اولیه اعداد با سایز خانوار نرمالایز نشده بود. با تذکر به جای امیرعباس اعداد مربوط را اضافه کردم.

پ.ن.2. مقایسه با اعداد بَرو صرفن برای داشتن معیاری از اهمیت چنین سقوطهای بزرگی در مصرف و درآمد است. روش بَرو مبتنی بر یافتن قله تا قعر (peak-to-trough) در داده‌هاست. من اینجا به جای یافتن قله تا قعر به تغییرات در طی سالهای مشخص نگاه کرده‌ام. طبیعتن اگر از روش قله تا قعر استفاده کنیم، سقوطهای بزرگتری را می‌توان شناسایی کرد. برای مثال طی سال‌های 86 تا 92، مصرف و درآمد سرانه سقوط بزرگتری نسبت به سال‌های 85 تا 94 کرده است.

 

Advertisements

خلاصه کتاب «فرمان‌روایان، دین و ثروت: چرا غرب ثروت‌مند شد و خاورمیانه فقیر ماند»

شماره جدید مجله 42 منتشر شده است. (وب، تلگرام) در این شماره از مجله من متنی در معرفی کتاب جرد روبین «فرمانروایان، دین و ثروت: چرا غرب ثروتمند شد و خاورمیانه فقیر ماند» منتشره در 2017 نوشته‌ام.
کتاب روبین فرضیه جالبی درباره ریشه‌های عقب‌افتادگی نهادهای اقتصادی در خاورمیانه بیان می‌کند. از نظر روبین، دین اسلام به دلیل شرایط تاریخی خاص در هنگام ظهور، در قیاس با مسیحیت توانایی بالاتری در مشروعیت‌بخشی سیاسی با هزینه اندک دارد. این مساله، ارزش نخبگان دینی را برای فرمان‌روایان خاورمیانه بالا برده و در مقابل جایگاه سایر نخبگان را تضعیف می‌کرد. در نتیجه محافظه‌کاری قواعد دینی بیشتر در ساختارهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خاورمیانه رسوخ پیدا کرد. گرچه کسب مشروعیت سیاسی به کمک دین مسیحیت برای فرمان‌روایان غربی تا دوره‌ای اهمیت زیادی داشت، به تدریج در کشورهای اروپای غربی، طبقه تاجران و مالکان زمین نقش مهم‌تری در مناسبات اقتصادی و اجتماعی یافتند و به این ترتیب از نفوذ مشروعیت‌بخش مسیحیت کاسته شد. روبین شواهدی تاریخی برای مدعای خود ارایه می‌کند. از جمله او به عدم شکل‌گیری نهاد مهم بانک و گسترش نیافتن صنعت چاپ در خاورمیانه اشاره می‌کند.
متن کامل را در مجله بخوانید. ارجاعات نوشته در متن منتشر شده درج نشده‌اند. اگر درباره این مورد سوال یا ابهامی بود می‌توانید اینجا بپرسید. باقی مطالب این شماره هم جالبند. توصیه می‌کنم نگاهی به سایر شمارههای مجله هم بیندازید.

 

وسط بحث‌ها

امروز داشتم با دوستی صحبت می‌کردم، اینها خلاصه حرفهاست:
به نظرم واقعیت این است که ترامپ با خروج از برجام تا الان یک برد ساده سیاست خارجی به دست آورده: از یک طرف ایران را از مزایای توافق محروم کرده و به کمک تحریم‌ها برای کسب امتیازات بیشتر فشار می‌آورد که نتیجه طبیعی‌اش تضعیف یک دشمن است. از طرف دیگر ایران به توافق پایبند مانده و هیچ پاسخ متناسبی («اگر پاره‌کند آتش میزنم» را خاطرتان هست؟) نداده، بنابراین هشدارهای مخالفان ترامپ در داخل و خارج آمریکا تا الان بی‌اساس بوده. اگر همین فردا یک رئیس‌جمهور دموکرات در کاخ سفید باشد چه دلیلی دارد که به توافق پیشین برگردد؟
«اینها» دو راه بیشتر ندارند: یا باید بروند مذاکره کنند و مسائلشان را خیلی اساسی با آمریکا حل کنند و پیمان ببندند و الخ. یا باید بروند سراغ همان راهی که کره‌شمالی رفت و آنوقت لااقل چیزی در مشتشان داشته باشند تا بعدتر با کس دیگری معامله کنند. این وضعیت پا در هوای منتظر اروپا و چشم به راه چین و در هوس هند و آویزان روسیه یک بن‌بست تمام‌عیار است، اعتبار تهدیدات رهبران کشور را به کلی از بین برده که برای امنیت کشور خطرناک است و به طور خلاصه کشور را در سال‌های آینده به تدریج به خاک سیاه خواهد نشاند. اگر تفاوتها را برای لحظه‌ای کنار بگذاریم، نمونه شکست تحریمهای خارجی یکسویه آمریکا، کوباست. درست است که رژیم کاسترو سرنگون نشد و از این لحاظ تحریمها شکست خورد، اما وضعیت خراب اقتصاد کوبا جلوی چشم است. عاقبت بعد از ۶۰-۷۰ سال «مقاومت» چه کردند جز مذاکره؟ نمونه بد ادامه وضع تحریم، عراق بعد از جنگ خلیج فارس است، کشور کلنگی ‌در معرض فروپاشی.
بعضی می‌گویند از کجا معلوم دوباره زیر توافق نزنند، مثل این توافق نشود یا بدتر لیبی نشویم که برنامه‌اش را تعطیل کرد و بعدترها فلان شد و غیره. از کجا معلوم بعد از انتخابات کنگره در نوامبر یا بعد از انتخابات ۲۰۲۰ ریاست‌جمهوری توافق بهتری نصیب «اینها» نشود؟ بر این اساس معلوم نیست مسیر توافق با ترامپ، بهترین راه برای کسب امنیت و جلوگیری از سقوط اقتصادی کشور باشد.
نظر من این است: قیمت دلار در بازار بهترین نمایشگر انتظارات عقلایی درباره درآمدهای دلاری دولت و به طور غیرمستقیم توان اقتصادی دولت ایران است. شرایط این چند ماه نشان داده هر قدم که از مسیر توافق دور می‌شوند، هر سیگنالی که درباره «مقاومت» و کوتاه نیامدن می‌دهند قیمت جهش می‌کند. این یعنی انتظارات عقلایی از آینده درآمدهای نفتی و وضعیت اقتصادی با ادامه وضع موجود، منفی است. یعنی حتی اگر امکان لیبی شدن و اینکه آنها زیر توافق جدید بزنند را لحاظ کنیم، حتی اگر امکان به دست آمدن یک توافق بهتر بعد از ترامپ در آینده را لحاظ کنیم، مسیر توافق با ترامپ همچنان به صرفه‌ترین و مثبت‌ترین حرکت ممکن است. کافی است فکر کنیم اگر فردا اعلام کنند ترامپ و روحانی دیدار کرده‌اند چه بر سر قیمت دلار می‌آید.
نتیجه اینکه هرچه زودتر مقاومت را کنار بگذارند و معامله کنند برای آینده خودشان و ‌کشور بهتر است.