خلاصه کتاب «فرمان‌روایان، دین و ثروت: چرا غرب ثروت‌مند شد و خاورمیانه فقیر ماند»

شماره جدید مجله 42 منتشر شده است. (وب، تلگرام) در این شماره از مجله من متنی در معرفی کتاب جرد روبین «فرمانروایان، دین و ثروت: چرا غرب ثروتمند شد و خاورمیانه فقیر ماند» منتشره در 2017 نوشته‌ام.
کتاب روبین فرضیه جالبی درباره ریشه‌های عقب‌افتادگی نهادهای اقتصادی در خاورمیانه بیان می‌کند. از نظر روبین، دین اسلام به دلیل شرایط تاریخی خاص در هنگام ظهور، در قیاس با مسیحیت توانایی بالاتری در مشروعیت‌بخشی سیاسی با هزینه اندک دارد. این مساله، ارزش نخبگان دینی را برای فرمان‌روایان خاورمیانه بالا برده و در مقابل جایگاه سایر نخبگان را تضعیف می‌کرد. در نتیجه محافظه‌کاری قواعد دینی بیشتر در ساختارهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی خاورمیانه رسوخ پیدا کرد. گرچه کسب مشروعیت سیاسی به کمک دین مسیحیت برای فرمان‌روایان غربی تا دوره‌ای اهمیت زیادی داشت، به تدریج در کشورهای اروپای غربی، طبقه تاجران و مالکان زمین نقش مهم‌تری در مناسبات اقتصادی و اجتماعی یافتند و به این ترتیب از نفوذ مشروعیت‌بخش مسیحیت کاسته شد. روبین شواهدی تاریخی برای مدعای خود ارایه می‌کند. از جمله او به عدم شکل‌گیری نهاد مهم بانک و گسترش نیافتن صنعت چاپ در خاورمیانه اشاره می‌کند.
متن کامل را در مجله بخوانید. ارجاعات نوشته در متن منتشر شده درج نشده‌اند. اگر درباره این مورد سوال یا ابهامی بود می‌توانید اینجا بپرسید. باقی مطالب این شماره هم جالبند. توصیه می‌کنم نگاهی به سایر شمارههای مجله هم بیندازید.

 

Advertisements

شکاف جنسیتی دستمزد و عوامل آن

آنچه در ادامه می‌آید خلاصه آزاد من از مقاله بلا و کان (2017) است. این خلاصه تمام مقاله را پوشش نمی‌دهد. در همان بخش‌هایی که پوشش می‌دهد نیز بسیاری نکات مهم را ناگفته می‌گذارد و به همه ارجاعات اشاره نمی‌کند. بنابراین اگر به بررسی دقیق‌تر موضوع علاقمندید، باید مقاله اصلی را ببینید.

آیا شکاف جنسیتی دستمزد وجود دارد؟

آیا بین دستمزد زنان و مردان فاصله وجود دارد؟ آمارها در بیشتر کشورها می‌گویند بله. اما درباره اندازه این شکاف و علل وجود آن اختلاف‌نظر وجود دارد.  تصویر زیر نسبت دستمزد سالانه و هفتگی خانم‌ها به آقایان برای شاغلین تمام وقت را نمایش می‌دهد. همانطور که مشخص است نسبت دستمزد میانگین زنان به مردان از کمتر از 60% در میانه دهه 1970 میلادی، به حدود 80% در دهه اخیر رسیده است. به عبارت دیگر شکاف جنسیتی دستمزد در طی زمان کاهش یافته است.

1

جدول زیر نمایش می‌دهد که دستمزد زنان و مردان توزیع یکسانی ندارد. اگر به دهک‌های متفاوت درآمدی زنان و مردان نگاه کنیم، می‌بینیم که بیشترین تفاوت دستمزد در دهک‌های بالای درآمدی مشاهده می‌شود. به عبارت دیگر به نظر می‌رسد، شکاف جنسیتی دستمزد در مشاغلی که دستمزد بالاتری دارند بیشتر است.

2

بنابراین شاید بد نباشد بپرسیم آیا اختلاف دستمزد ناشی از این نیست که زنان و مردان در مشاغل متفاوتی حضور دارند؟ جدول زیر نمایش می‌دهد که درصد بالاتری از مردان در مشاغل مدیریتی حضور دارند. البته اختلاف از 12.3% در سال 1981 به 2.2% در سال 2011 رسیده است که نشان از کاهش اختلاف دارد و همین امر باعث کاهش شکاف جنسیتی طی چند دهه اخیر شده است. وقتی به مشاغل حرفه‌ای، یعنی مشاغلی که برای اشغال آنها نیاز به آموزش حرفه‌ای است نگاه می‌کنیم می‌بینیم که زنان دست بالاتر را دارند. دلیل این امر حضور بیشتر زنان در مشاغلی نظیر پرستاری و تدریس (در سطح پایین‌تر از کالج) است. اگر با حذف این قبیل مشاغل از مجموعه مشاغل حرفه‌ای، تعریفی تازه از گروه مشاغل حرفه‌ای «مردانه» ارائه کنیم، می‌بینیم که مردان بیشتری در این گروه حضور دارند. گرچه در طول زمان این فاصله کاهش یافته است. یک سوال دیگر این است که چه درصدی از زنان و مردان در مشاغلی حضور دارند که به خاطر وجود اتحادیه‌ها، توان چانه‌زنی بر سر دستمزد را دارند. در دهه‌های پیشین این قبیل مشاغل بیشتر در بازار کار آمریکا و خصوصن مشاغل صنعتی مشاهده می‌شدند اما سهم این مشاغل در اقتصاد آمریکا رو به کاهش بوده است. در سالهای اخیر زنان بیشتری در مشاغلی که تحت پوشش اتحادیه‌ها قرار دارند شاغل بوده‌اند و این امر هم بر کاهش شکاف درآمدی تاثیر گذاشته است.

3

وقتی درباره شکاف جنسیتی در دستمزد صحبت می‌شود، یکی از نگرانی‌ها احتمال وجود تبعیض علیه زنان در بازار کار است. گام نخست برای پاسخ دادن به این سوال این است که بپرسیم «چه میزانی از اختلاف دستمزد را می‌توان با تفاوت در سرمایه انسانی توضیح داد؟ آیا باورها و رفتارهای تبعیض آمیز باعث شده است که زنان حتی در مشاغل مشابه دستمزد کمتری داشته باشند؟ چه میزانی از شکاف دستمزد میان زنان و مردان را می‌توان با متغیرهایی غیر از جنسیت توضیح داد؟» برای پاسخ به این سوالات می‌توان با استفاده از متغیرهای کنترلی، تفاوت‌های ناشی از ویژگی‌هایی نظیر سطح تحصیلات، تجربه کاری، منطقه و نژاد را از شکاف خارج کرد تا بهتر بتوانیم بفهیمیم عامل «جنسیت» چقدر توان توضیح دادن شکاف را دارد. می‌توان تعداد متغیرهای کنترلی را از این هم بیشتر کرد و متغیرهایی نظیر اثر اتحادیه‌ها، صنایع مختلف و مشاغل متفاوت را کنترل کرد. جدول زیر نتایج این ارزیابی را نمایش می‌دهد.

4

همانطور که در جدول بالا مشخص است، با وجود کنترل برای تمام این متغیرها، حدود 38% از کل اختلاف دستمزد در سال 2010 قابل توضیح نیست. البته اوضاع از سال 1980 بهتر است. چون در آن سال حدود 48% اختلاف دستمزد که عدد بزرگتری هم بوده با این پارامترها قابل کنترل نبوده است. همانطور که مشخص است متغیرهای کنترلی نظیر تجربه، صنعت و نوع شغل بخش زیادی از تفاوت‌ها را توضیح می‌دهند. یک نکته جالب این است که تحصیلات نمی‌تواند در سال 2010 تفاوت در سطح دستمزد را توضیح بدهد و حتی اثری منفی دارد. چرا؟ چون به طور میانگین تحصیلات زنان شاغل در سال 2010 از آقایان بیشتر بوده است؛ زنان هم به لحاظ تعداد سالهای آموزش و هم به لحاظ سطح مدارکی که گرفته‌اند وضعیت برتری نسبت به آقایان کسب کرده‌اند. با همه این حرف‌ها چه میزانی از شکاف جنسیتی دستمزد با این عوامل قابل توضیح نیست؟ نمودار زیر داستان را خلاصه می‌کند. در نمودار مشخص است که در سال 2010 حدود 8.4% از اختلاف دستمزد با هیچ‌کدام از متغیرهای یاد شده قابل کنترل نبوده است. این اختلاف از اختلاف 20.6% در سال 1980 کمتر است اما همچنان عدد کوچکی نیست.

5

خلاصه داستان اینکه داده‌های ایالات متحده به خوبی نمایش می‌دهند که میان دستمزد زنان و مردان فاصله وجود دارد. شکاف جنسیتی طی زمان کاهش یافته است. این کاهش را می‌توان به کوچک شدن تفاوت‌ها درتحصیلات، تجربه کاری، جنس شغل و وجود حمایت اتحادیه‌ها نسبت داد. در مورد تحصیلات و حمایت اتحادیه‌ها وضعیت به شکلی تغییر پیدا کرده است که این متغیرها اثری معکوس در توضیح شکاف درآمدی دارند زیرا وضعیت زنان در آنها بهتر از مردان است. تفاوت‌های زنان و مردان در داشتن مشاغل در صنایع گوناگون و حرفه‌های متفاوت، همچنان بخش زیادی از شکاف دستمزد را توضیح می‌دهد. بررسی دقیق‌تر داده‌ها نشان می‌دهد که شکاف جنسیتی دستمزد در دستمزدهای بالاتر بیشتر وجود دارد، حتی اگر متغیرهای کنترلی را لحاظ کنیم.

مهم‌ترین سوال این است که چه علل بنیادینی باعث ایجاد این تفاوت‌ها در دستمزد زنان و مردان شده‌اند.

برخی علل تاثیرگذار بر شکاف جنسیتی دستمزد

مشارکت زنان در بازار کار

یکی از فاکتورهایی که بر تغییرات در شکاف جنسیتی دستمزد خصوصن در طی زمان اثر گذاشته است، حضور بیشتر زنان در بازار کار است. در دهه‌های پس از جنگ جهانی دوم حضور زنان و به ویژه زنان متاهل در بازار کار افزایش قابل ملاحظه‌ای یافت؛ از حدود 30% در 1947 به حدود 60% در سالهای اخیر. بعضی پژوهشگران این تغییرات را انقلاب خاموش نامیده‌اند. این انقلاب خاموش به اشکال مختلف توانسته بر پارامترهای مهم از تجربه کاری زنان گرفته تا نرم‌های فرهنگی حاکم بر بازار کار تاثیر بگذارد.

6

پژوهش‌های زیادی درباره علل این تغییر مهم انجام شده است. بعضی اشاره کرده‌اند که این تغییر ناشی از افزایش دستمزدهای واقعی و به صرفه شدن حضور زنان در بازار کار است. دستمزد مردان خصوصن در دهه 1970 و 1980 برای مردان شاغل با تحصیلات اندک کاهش پیدا کرد و این مساله انگیزه‌ای بود برای اینکه زنان بیشتر در بازار کار حضور پیدا کنند. البته بیشترین افزایش در مشارکت در بازار کار را زنانی داشتند که شوهران ثروتمندتری داشتند و یا از تحصیلات بالایی برخوردار بودند. یکی از علل مهمی که امکان حضور بیشتر زنان در بازار کار را فراهم کرد افزایش کاربرد تکنولوژی در لوازم خانگی بود. به این ترتیب زنان فراغ بال بیشتری برای تمرکز بر تحصیل یا اشتغال در بیرون از منزل یافتند. از جمله تغییرات مهم دیگر گسترش استفاده از قرص‌های ضدبارداری و ایجاد تقاضا برای مشاغل منشی‌گری بود که معمولن به زنان واگذار می‌شد. بعضی پژوهشگران به تغییر رویکردهای اجتماعی و ترجیحات افراد نیز اشاره کرده‌اند که بدون تردید سنجش علّی درباره آنها دشوارتر است.

تحصیلات و توانایی ریاضی

همانطور که در بررسی داده‌ها اشاره شد، مردان به لحاظ تحصیلات تا سالها جلوتر از زنان بودند. در سال 1971، زنان 43% از مدارک کارشناسی، 40% از مدارک ارشد، 14% از مدارک دکترا و تنها 6% از مدارک حرفه‌ای نظیر وکالت، پزشکی، دندان‌پزشکی، داروسازی و… را دریافت می‌کردند. در سال 2011 زنان 57% از مدارک کارشناسی، 61% از مدارک ارشد، 51% درصد از مدارک دکترا، و 49% از مدارک حرفه‌ای را دریافت کردند. روندهای مشابه نه تنها در کشورهای پیشرفته دنیا، بلکه در کشورهای در حال توسعه قابل مشاهده است.

نکته دیگر اینکه در دهه‌های اخیر نوع آموزشی که زنان دریافت می‌کنند به سمت رشته‌های نیازمند ریاضیات و مرتبط با موقعیت‌های کاری تغییر جهت یافته است. زنان همچنان در رشته‌های STEM (علوم، تکنولوژی، مهندسی و ریاضیات) حضور کم‌تری از مردان دارند. این تفاوت‌ها از عوامل مهمی هستند که باعث ادامه وجود شکاف جنسیتی می‌شوند.

چرا زنان در دهه‌های اخیر بیشتر سراغ تحصیلات رفتند؟ یکی از عواملی که در پژوهش‌ها ذکر شده است اینکه تا وقتی حضور زنان در فعالیت‌های اقتصادی محدود، حاشیه‌ای و کوتاه بود، سرمایه‌گذاری آنها در سرمایه انسانی خود به شکل تحصیلات به اندازه کافی سودآور نبود. به اضافه شاید بتوان به نقش عواملی نظیر تعداد فرزندان، نُرم‌های جنستی اجتماعی و تبعیض هم اشاره کرد. به تدریج اینکه زنان توانستند نقش مهم‌تری در نیروی کار پیدا کنند باعث شد که سرمایه‌گذاری آنها در کسب تحصیلات و سایر مهارت‌های شغلی سودآور شود. به اضافه این باعث شد تفکیک جنسیتی در شغل‌ها و محیطهای کاری کمرنگ‌تر شود. همین مساله زمینه را برای حضور زنان در مشاغلی با دستمزدهای بالاتر نظیر مشاغل مدیریتی و حرفه‌ای فراهم کرد. نباید به اثر مهم «قرص پیشگیری از بارداری» و تصویب و اجرای بند نهم قانون حقوق مدنی بی‌توجه بود. همچنین نباید به مساله نُرم‌های جنسیتی بی‌توجه بود. تا وقتی دختران دانش‌آموز انتظار نداشتند که بتوانند در مشاغلی نیازمند توانایی‌های ریاضی به کار گرفته شوند کم‌تر در یادگیری ریاضیات ممارست به خرج می‌دادند. شواهد نشان داده‌اند که به تدریج با تغییر این انتظارات، فاصله میان نمرات ریاضی کاهش یافت.  (توضیح بیشتر در این باره)

اما چرا زنان در سالهای اخیر مردان را در آموزش پشت سر گذاشتند؟ می‌توان به علل متعددی در این مورد اشاره کرد. نخست اینکه آموزش بهتر نه تنها موقعیت شغلی یک زن را بهبود می‌بخشد، بلکه به او شانس بهتری برای یافتن همسری با درآمد بالاتر می‌دهد. منافع ناشی از همسر پردرآمد احتمالن برای زنان بیشتر است چون در کسر بیشتری از ازدواج‌ها مردان پردرآمدترند. نرخ طلاق برای زنان با تحصیلات بالاتر کمتر است و این زنان فرزندان ناخواسته کمتری دارند. به اضافه در صورتی که طلاق رخ دهد، زنان با تحصیلات بالاتر امکان کسب درآمد بهتر با ورود به بازار کار را دارند و به این ترتیب تحصیلات نظیر یک بیمه نیز عمل می‌کند. به این ترتیب احتمال اینکه این زنان تحصیل‌کرده، مسئولیت خانوارهای تک‌سرپرست با درآمد پایین را به دوش بکشند پایین‌تر از همتایانشان با تحصیلات کمتر است. اگر ارتباط میان تحصیلات بیشتر و این خروجی‌ها علّی باشد، آنگاه می‌توان گفت زنان بیش از مردان از منافع ناشی از تحصیلات بهره‌مند می‌شوند.

بعضی پژوهش‌ها اشاره کرده‌اند که دختران به دلیل بالاتر بودن برخی مهارتهای غیرشناختی، ساده‌تر از پسران محیط دبیرستان را تحمل می‌کنند و به این خاطر نرخ موفقیت آنها در اتمام دبیرستان از پسران بالاتر است. این امر حتی پیش از افزایش حضور زنان در تحصیلات تکمیلی نیز قابل مشاهده بوده است. دختران به طور متوسط زمان بیشتری برای انجام تکالیف درسی خود می‌گذارند.(+) پسران بیش از دختران با مشکلات انضباطی و رفتاری مواجه می‌شوند. علل این تفاوت‌های جنسیتی به طور دقیق روشن نیست اما هرچه که باشد، اگر هزینه تحصیلات را برای زنان پایین بیاورند در موفقیت بیشتر آنها نقش خواهد داشت. علاوه بر سطح میانگین مهارتهای غیرشناختی، توزیع این مهارتها میان دختران و پسران یکسان نیست. واریانس مهارتهای غیرشناختی برای پسران بیش از دختران است. به نظر می‌رسد بالاتر بودن واریانس باعث می‌شود پسران بیشتری از پس حداقل نیازمندی برای گذراندن دوره دبیرستان برنیایند.

یکی از نکات قابل توجه دیگر، تفاوت‌ها در مهارت‌های شناختی و به ویژه مهارت ریاضی است. در ایالات متحده معمولن مردان نمرات ریاضی بالاتری از زنان کسب کرده‌اند و به طور معمول در سطوح بالاتری از توانمندی ریاضی قرار دارند. به تدریج با نزدیک‌تر شدن برنامه درسی و انتظارات دختران و پسران دبیرستانی نسبت به موقعیت‌های آتی، این تفاوت کوچک‌تر شده است اما هنوز وجود دارد. این نتایج را می‌توان در بسیاری دیگر از کشورهای دنیا هم مشاهده کرد. یک یافته جالب این است که به نظر می‌رسد در کشورهای مسلمان با وجود حضور نابرابری‌های بسیار میان زنان و مردان، چنین تفاوتی میان نمرات ریاضی دختران و پسران وجود ندارد. برخی پژوهش‌ها به شواهدی مبنی بر تاثیر فرهنگ بر این خروجی‌ها اشاره کرده‌اند. شکاف نمره ریاضی برای مهاجرانی که از کشورهای با برابری جنسیتی بالاتر به آمریکا می‌آیند کمتر است. (+، +، +، +) برخی پژوهش‌ها به اثر متفاوت متغیرهای محیطی بر عملکرد زنان و مردان در آزمون‌های ریاضی اشاره کرده‌اند. برای مثال در یک پژوهش دختران و پسران وارد یک آزمون ریاضی به نسبت دشوار شدند. به تعدادی از دختران گفته شد که «در این آزمون ریاضی پسران و دختران عملکرد مشابهی دارند» خروجی این دسته از دختران تفاوت معناداری با خروجی پسران نداشت. اما به دسته دوم از دختران پیش از آزمون ریاضی گفته شد که «دختران در این آزمون عملکرد ضعیف‌تری نسبت به پسران دارند» این دسته از دختران در عمل نتایج ضعیف‌تری کسب کردند. بعضی پژوهش‌ها به وجود استریوتایپ‌های جنسیتی در میان آموزگاران مدارس و تاثیر منفی آن بر عملکرد دختران انگشت نهاده‌اند. وقتی معلمان با استریوتایپ‌های جنسیتی در کلاس حاضر می‌شوند بر دانش‌آموزان تاثیری غیرمتقارن می‌گذارند؛ به نفع دانش‌آموزان پسر و به زیان دختران دانش‌آموز. به این ترتیب دختران کمتری در کلاسهای آموزشی پیشرفته ریاضی حاضر می‌شوند و دستاوردهای آموزشی کمتری به دست می‌آورند.

تجربه نیروی کار و ساعات کاری

بر اساس یک تقسیم‌بندی سنتی در نیروی کار، زنان کمتر و ناپیوسته‌تر از همسرانشان کار می‌کنند. به این ترتیب انگیزه زنان برای دریافت آموزش در حین کار کمتر است. این امر به کم شدن سرمایه انسانی زنان، کاهش تجربه در بازار کار و کاهش نسبی دستمزد می‌انجامد. زنان باید مشاغلی انتخاب کنند که امکان ناپیوستگی (برای مثال به خاطر بارداری و زایمان) در فعالیت شغلی را به آنها بدهند. به اضافه آنها در معرض از بین رفتن سرمایه انسانی به دلیل این ناپیوستگی‌ها هستند و باید شغل‌هایی را انتخاب کنند که در آنها با کمترین اثر منفی به این دلیل مواجه باشند. یک نکته دیگر تفاوت میان یادگیری مهارت‌های عمومی در مقابل مهارت‌هایی است که در یک شغل خاص مورد نیاز هستند. زنان به دلیل مشکلات پیش گفته انگیزه کمتری برای سرمایه‌گذاری در مهارت‌های مخصوص یک شغل خاص در یک شرکت خاص دارند.

بعضی پژوهشها به اثر مهم انعطاف زمانی در فعالیت حرفه‌ای زنان اشاره کرده‌اند. در برخی مشاغل نیاز جدی به کار کردن در ساعات طولانی یا ساعاتی مشخص از روز وجود دارد. به اضافه در برخی مشاغل گرفتن مرخصی یا وقفه‌های طولانی‌مدت به هیچ وجه امکان‌پذیر نیست. برای مثال به مشاغلی بیندیشید که در آنها نیاز به ارتباط دائم میان کارکنان است، باید یک موعد مشخص برای ارایه نتیجه رعایت شود و کسی نمی‌تواند به دلیل ماهیت تخصصی جایگزین دیگری شود. برای مثال به شغل بعضی وکلا در شرکت‌های مشاوره حقوقی فکر کنیم. به این ترتیب زنان به دلیل نداشتن انعطاف زمانی کافی، شانس کمتری برای دریافت این مشاغل و رشد در آنها دارند که به دریافت دستمزد کمتر می‌انجامد. یک پژوهش دیگر به شکاف جنسیتی دستمزد در فارغ‌التحصیلان حقوق از دانشگاه میشیگان در دو دوره مختلف توجه کرده است؛ دوره اول در سال 1993 فارغ‌التحصیل شده و دوره دوم در سال 2000. شکاف دستمزد در ابتدای اشتغال به کار میان دو جنسیت چندان قابل توجه نیست اما وقتی پانزده سال بعد به اختلاف نگاه می‌کنیم، تفاوت‌های بزرگتری می‌بینیم. بخش عمده این تفاوت‌ها به تصمیمات متفاوتی برمی‌گردد که زنان و مردان در طی این دوره گرفته‌اند. به طور ویژه زنان تعداد ساعات کمتری کار کرده‌اند، گاهی به شکل پاره‌وقت کار کرده‌اند و برای مدتی پس از زایمان از کار کردن دست کشیده‌اند.

این پژوهش شکاف جنسیتی دستمزد فارغ‌التحصیلان MBA دانشگاه شیکاگو را در یک دوره 16 ساله ارزیابی کرده است. مشابه پژوهش پیشین، نتایج این پژوهش هم حاکی از عدم وجود اختلاف دستمزد قابل توجه در ابتدای شروع به کار است. اما وقتی دستمزد میانگین تمام گروه‌ها یکجا بررسی شدند (برخی شانزده و برخی یک سال سابقه دارند) مردان 33% بیش از زنان درآمد داشتند. در واقع در بازه 10-16 ساله پس از فارغ‌التحصیلی، مردان 82 درصد بیش از زنان درآمد داشتند. بیشتر این تفاوت‌ها با فاکتورهایی نظیر تعداد ساعات کاری در هفته، میزان تجربه واقعی کار بعد از فارغ‌التحصیلی و بده-بستان‌های مربوط به زندگی خانوادگی افراد قابل توضیح است.

تقسیم جنسیتی کارها و نقش مادر شدن

ادبیات گسترده‌ای درباره اهمیت نقش‌های سنتی جنسیتی، کار غیررسمی زنان خارج از بازار کار و اثر منفی آن بر خروجیهای بازار کار زنان وجود دارد. به ویژه ادبیات تجربی گسترده نشان می‌دهد که رابطه‌ای منفی میان فرزندآوری و دستمزد زنان وجود دارد. (+) این رابطه منفی ممکن است علّی یا ناشی از درون‌زایی باشد. منظور از درون‌زایی این است که ممکن است زنانی که شانس کمتری برای دریافت دستمزد بالا دارند تصمیم به فرزندآوری بگیرند. اما بخشی از رابطه ممکن است علّی باشد. زنان به دلیل نیاز به ترک کار در دوره بارداری، رابطه خود را با محیط کار از دست می‌دهند. ممکن است از ابتدا آنها به سراغ مشاغلی بروند که با داشتن فرزند سازگارتر باشد. به اضافه ممکن است به همین دلیل از بعضی آموزشهای در حین کار محروم شوند. صرف اینکه هم زنان و هم شرکتها می‌دانند مادرشدن در آینده محتمل است باعث می‌شود کمتر در سرمایه انسانی زنانی که در سن فرزندآوری هستند سرمایه‌گذاری شود. یک احتمال دیگر این است که مادران با تبعیض در محیط کار روبرو باشند. در یک پژوهش آزمایشگاهی از شرکت‌کنندگان درخواست شد که میان رزومه‌های متقاضیان کار که همگی از یک جنسیت بودند داوری کنند. در بعضی از این رزومه‌ها به طور تصادفی وضعیت مادر بودن یا نبودن (و در دسته دیگر پدر بودن یا نبودن) تفاوت داشت. متقاضیان شغلی زن که مادر هم بودند نسبت به همتایان غیرمادر خود کمتر توانمند و متعهد ارزیابی شدند و بر این اساس دستمزد کمتری برای آنها پیشنهاد شد. در مقابل متقاضیان شغلی مردی که پدر بودند نسبت به همتایان غیرپدر خود بیشتر توانمند و متعهد ارزیابی شدند و برای آنها دستمزد بالاتری پیشنهاد شد. پژوهشگران کار آزمایشگاهی خود را با ارسال رزومه‌های تصادفی به شرکتهای متفاوتی که در حال استخدام بودند تکمیل کردند. آنها مشاهده کردند که تماس شرکت‌ها با مادران نصف تماس شرکت‌ها با غیر مادران بود. در مقابل تفاوتی میان پدران و غیرپدران به لحاظ تماس مشاهده نشد. شواهدی خلاف نتایج این پژوهش در یک پژوهش دیگر که بر استخدام اساتید دانشگاه در زمینه‌های STEM، متمرکز بوده مشاهده شده است. در هر حال اگر تبعیض علیه مادران وجود داشته باشد، می‌تواند حاکی از تصور متفاوت استخدام‌کنندگان از توانایی و کارآمدی مادران و غیرمادران باشد.

شواهدی مبنی بر بالاتر بودن دستمزد مردان متاهل نسبت به مردان مجرد وجود دارد. همچنان ممکن است این رابطه  علی نبوده و ناشی از درون‌زایی باشد، یعنی این مردان با دستمزد بالاتر یا امید رسیدن به دستمزد بالاتر باشند که ازدواج می‌کنند. تخصصی شدن کارها در داخل خانواده می‌تواند یکی از عواملی باشد که به مردان متاهل اجازه می‌دهد در بازار کار فعال‌تر باشند در حالی که همسران آنها مسئولیت عمده کارها در خارج از بازار کار را به عهده گرفته‌اند. (+) البته ممکن است مردان متاهل به دلیل نقش سنتی که برای آنها به عنوان نان‌آور اصلی خانوار قایل می‌شوند، انگیزه و تلاش بیشتری برای کسب درآمد به خرج دهند. ممکن است همانند مورد دستمزد پایین‌تر مادران تمامی این روابط همزمان با هم وجود داشته باشند.

شواهد تجربی نشان می‌دهد که افزایش ساعات کار در منزل توام با کاهش دستمزد برای هر دو جنس است. گرچه همبستگی برای زنان قوی‌تر است.  ممکن است یکی از دلایل چنین تفاوتی، تفاوت نوع کارهای زنان و مردان در منزل باشد. زنان معمولن مسئولیت کارهایی که شکل تکراری دارند (تهیه غذا، خرید، شست‌وشوی لباس و…) را به شکل روزانه به عهده دارند. ماهیت روزانه و همیشگی این کارها می‌تواند بیشتر با فعالیت در بازار کار تداخل داشته باشد.

فاکتور دیگری که در پژوهش‌ها به آن پرداخته شده است، انتخاب محل زندگی در صورت مهاجرت از شهری به شهر دیگر یا کشوری به کشور دیگر است. فرضیه مطرح شده این است که انتخاب محل زندگی معمولن متناسب با نیازهای شغلی مردان صورت می‌گیرد. شواهدی تجربی درباره کاهش درآمد زنان به طور متوسط با وجود افزایش درآمد خانوار پس از مهاجرت ارایه شده است. به اضافه این مساله می‌تواند باعث شود که زنان از ابتدا به دنبال مشاغلی بروند که به آنها انعطاف کافی برای همراهی با همسرانشان در صورت نیاز به مهاجرت را بدهد. خود این انتخاب باعث کاهش دستمزد زنان و کاهش قدرت چانه‌زنی آنها می‌شود. بعضی شواهد تجربی دیگر حاکی از این است که عامل تعیین‌کننده در مهاجرت زوجهای تحصیل‌کرده به شهرهای بزرگ، نه تحصیلات هر دو که تحصیلات شوهر است.

شواهد تبعیض

یکی از روشهایی که برای شناسایی تبعیض مورد استفاده قرار می‌گیرد، استفاده از تمام متغیرهای کنترلی قابل تصور برای سرمایه انسانی و نسبت دادن باقیمانده شکاف جنسیتی دستمزد به تبعیض است. پژوهش‌های گوناگونی با چنین رویکردی صورت گرفته است. (یک خلاصه) نتیجه بیشتر این پژوهش‌ها این است که نمی‌توان احتمال وجود تبعیض جنسیتی به عنوان یک عامل در ایجاد شکاف را رد کرد. در مطالعاتی که پیش از این اشاره شد نظیر نمونه فارغ‌التحصیلان حقوق میشیگان و فارغ‌التحصیلان MBA شیکاگو هم، تمامی شکاف دستمزد به کمک متغیرهایی نظیر تعداد ساعات کار، تجربه کاری یا سرمایه انسانی قابل توضیح نیست. در پژوهش اول، 11% از شکاف دستمزد با اضافه کردن تمام متغیرهای کنترلی در دسترس از بین نمی‌رود. در پژوهش دوم، حدود 7% از شکاف دستمزد را نمی‌توان با افزودن متغیرهایی نظیر وقفه در کار، ساعات کمتر کاری، معدل، داشتن دروس مالی و … توضیح داد. همانطور که اشاره شد شواهدی مبنی بر تبعیض به نفع زنان در استخدام اعضای هیات علمی دانشگاه‌ها در رشته‌های STEM قابل مشاهده است.  البته شواهدی خلاف این یافته هم گزارش شده است.

روشن است که روش سنتی تکیه بر توضیح آماری حاصل از متغیرهای توضیحی گوناگون را نمی‌توان به عنوان شاهدی قاطع در جهت اثبات وجود تبعیض به کار برد. ممکن است بخش غیرقابل توضیح شکاف درآمدی ارتباطی به تبعیض نداشته باشد و صرفن حاصل متغیرهای غیرقابل مشاهده دیگر باشد. از سوی دیگر ممکن است تبعیض علیه زنان بر هر یک از متغیرهای کنترلی مورد استفاده اثر بگذارد. روش قانع‌کننده‌ترمراجعه به شواهد متکی به آزمون طبیعی در بازار کار یا آزمون‌های آزمایشگاهی است. به این ترتیب می‌توان اندازه‌گیری روشن‌تری از نقش عامل تبعیض داشت.

در یکی از این دست پژوهش‌ها، شرایط آزمون طبیعی وقتی ایجاد شد که بعضی ارکستر سمفونی‌های ایالات متحده تصمیم گرفتند به شکل «کور» مصاحبه و استخدام کنند. مشکل اینجا بود که تا پیش از آن گمان می‌رفت تصمیم استخدام بسیار وابسته به مرد بودن و دانشجوی بعضی اساتید خاص موسیقی بودن است. برای حل مشکل تصمیم گرفته شد که پروسه مصاحبه و تصمیم‌گیری درباره استخدام به شکل دموکراتیک‌تر و با رای کلیه اعضای گروه و نه فقط رهبر و مدیر گروه صورت بگیرد. به اضافه مصاحبه به صورت «کور» انجام می‌شد یعنی استخدام‌کنندگان از هویت مصاحبه شونده مطلع نبودند. البته این تصمیم بین تمام ارکستر سمفونی‌ها اجرایی نشد و برخی زودتر و بعضی دیرتر به این تغییر پیوستند. نتایج این پژوهش نشان داد که «کور» کردن پروسه مصاحبه و استخدام، شانس زنان را برای استخدام شدن به شکل معناداری افزایش می‌دهد. «کور» شدن مصاحبه، حدود یک چهارم از افزایش نسبت زنان در پنج ارکستر سمفونی بزرگ ایالات متحده را از 5% در 1970 به 20% در 1996 توضیح می‌دهد.

در نمونه مهم دیگر از این دست پژوهش‌ها، پژوهشگر به سراغ فرایند استخدام گارسون در رستوران‌های فیلادلفیا رفت. رزومه‌های جعلی با ویژگیهای مشابه ساخته شد که تنها تفاوت آنها زن یا مرد بودن متقاضی کار بود. این رزومه‌ها به 65 رستوران ارسال شد. نتایج حاکی از وجود تبعیض معنادار علیه زنان در رستوران‌های گران‌قیمت بود. توجه کنیم که درآمد استخدام‌شدگان این رستوران‌ها معمولن بالاتر از رستوران‌های ارزان‌قیمت است. در رستوران‌های گران‌قیمت احتمال دریافت شانس مصاحبه برای زنان 40% و احتمال گرفتن شغل 50% از مردان متقاضی پایین‌تر است. بررسی‌های بیشتر نشان داد بخشی از این تبعیض در استخدام را می‌توان با الگوهای تبعیض مشتریان این رستوران‌ها توضیح داد.

در یک پژوهش دیگر، از اعضای هیات علمی دپارتمان‌های علوم پایه (زیست‌شناسی، شیمی و فیزیک) در شش دانشگاه بزرگ (سه عدد دولتی و سه عدد خصوصی) درخواست شد که نظرشان را درباره رزومه‌های ارسالی جعلی دانشجویان مقطع کارشناسی که قصد ادامه تحصیل در مقاطع عالی یا اشتغال در یک آزمایشگاه علمی به عنوان مسئول آزمایشگاه داشتند ابراز کنند. این اعضای هیات علمی، رزومه مردان دانشجو را به طور معناداری بهتر از رزومه زنان دانشجو ارزیابی کردند و مردان را برای کسب مسئولیت آزمایشگاه مناسب‌تر تشخیص دادند. دستمزد ابتدایی پیشنهادی برای مردان متقاضی موقعیت مسئول آزمایشگاه حدود 4000 دلار در سال بالاتر از زنان متقاضی بود. نکته جالب توجه اینکه مردان و زنان عضو هیات علمی به طور یکسان چنین رفتار تبعیض‌آمیزی از خود نشان دادند.

پژوهش دیگر، به صورت یک آزمون آزمایشگاهی انجام شد. در این آزمون، گروهی از افراد (استخدام‌کنندگان) گروهی دیگر را (متقاضیان) استخدام می‌کردند تا یک عملیات محاسباتی ریاضی که در آن زنان و مردان به یک اندازه توانمند هستند را انجام دهند. شواهد این آزمون با وجود استریوتایپ منفی درباره توانایی ریاضی زنان همسو بود. هنگامی که استخدام‌کنندگان هیچ اطلاعاتی درباره متقاضی جز ظاهر او (و در نتیجه جنسیت) نداشتند هم زنان و هم مردان استخدام‌کننده، با احتمال دو برابر بیشتر مردان متقاضی را استخدام می‌کردند. وقتی خود متقاضیان درباره عملکرد و توانایی‌شان به استخدام‌کنندگان اطلاع می‌دادند، الگوی تبعیض در استخدام تفاوت چندانی نمی‌کرد. بخشی از ماجرا به این دلیل بود که مردان توانایی ریاضی خودشان را بهتر از واقعیت گزارش می‌کردند و زنان اندکی بدتر از واقعیت و استخدام‌کنندگان نمی‌توانستند اثر این سوگیری در گزارش را از ارزیابی‌شان خارج کنند. هنگامی که برگزارکنندگان آزمون استخدام‌کنندگان را در جریان اطلاعات کامل درباره توانایی ریاضی متقاضیان قرار دادند، میزان تبعیض کمتر شد اما از بین نرفت.