درباره طرح افزایش حداقل سن ازدواج – گزارش مرکز پژوهش‌ها

درباره طرح تازه افزایش حداقل سن قانونی ازدواج خیلی بحث و جدل شده است. اینجا مرکز پژوهش‌های مجلس گزارشی منتشر کرده است که اطلاعات خوبی درباره مساله دارد. با این وجود، این گزارش مملو از تحلیل‌های غیرشفاف یا جملاتی است که برایم مشخص نیست مفهوم آنها چیست یا چرا در چنین گزارشی وجود دارند. چند نمونه را در ادامه می‌آورم:

نمونه اول

نویسندگان جدول 2 را ارایه می‌کنند که اطلاعات ارزشمندی درباره توزیع ازدواج زودهنگام در استان‌های مختلف دارد.

0

سپس در تحلیل‌ها می‌خوانیم:

1

مشخص نیست منظور نویسندگان از جمله نمی‌توان حکم یکسان و واحدی صادر کرد چیست؟ آیا نویسندگان انتظار داشتند که وضعیت کلی اقتصاد یک استان به تنهایی، تغییرات در درصد ازدواج کودکان را توضیح بدهد؟ یک سوال این است که چرا نکاتی ابتدایی نظیر وضعیت دموگرافیک استان‌ها به لحاظ سنی لحاظ نشده است. برای مثال فرض کنید استانی دارای جمعیت کودک بیشتری باشد و تنها به این دلیل درصد ازدواج کودکان از کل ازدواج‌هایش بیشتر باشد. همه چیز به این برمی‌گردد که نویسندگان انتظار دارند چه حکمی با استناد به داده‌های یک جدول صادر کرد (یا نکرد) که به نظرم از لحن نوشته به هیچ وجه مشخص نیست. در صفحه 12 مشخص می‌شود منظورشان از «نمی‌توان حکم صادر کرد» چیست. آنجا نویسنده می‌گوید: «[ازدواج در سنین پایین] از جهت توسعه‌یافتگی یا عدم توسعه‌یافتگی نیز از الگوی مشخصی تبعیت نمی‌کند. این مسئله نشان می‌دهد که موضوع ازدواج در سن 14 سال و کمتر، بیشتر تابع متغیرهای فرهنگی است.» اینجاست که از وعده خداپسندانه «حکم صادر نکردن» رسیدیم به صدور حکم مبنی بر نفی وجود یک اثر علّی و وجود اثر علّی دیگر. چرا؟ چون در جدول 2 نمی‌شود الگویی مشاهده کرد. چند نکته. اول اینکه واضح است که وقتی متغیری را با خطا اندازه بگیریم همبستگی کمتر برآورد می‌شود. اینکه استان خراسان رضوی به خاطر شهر مشهد توسعه یافته است چه ارتباطی دارد به توسعه یافتگی فلان روستای این استان؟ دوم اینکه اصلن ارزیابی کمّی کجاست؟ چرا هیچ متغیر دیگری گزارش و کنترل نشده است؟ در این گزارش حتی یک ضریب همبستگی ساده یا ضریب یک رگرسیون ساده تک متغیره برای توجیه این ادعا ارایه نشده است. سوم. چطور درباره اثر علّی توسعه یافتگی که به کل داستان پیچیده‌تری دارد حکم صادر می‌کنیم؟ چهارم اینکه اگر درباره اثر علّی یک متغیر شواهدی نیافتیم، با کدام شاهد درباره اثر علّی متغیر دیگر که حتی داده‌ای برایش ارایه نکرده‌ایم، قضاوت می‌کنیم؟

نمونه دوم

2

جدول 4 در این گزارش به دنبال بررسی تعداد طلاق‌ در گروه‌های سنی مختلف است تا مشخص کند آیا ارتباطی میان سن پایین ازدواج با درصد طلاق وجود دارد یا خیر. در جدول توزیع سن زوجه در هنگام طلاق را می‌بینیم و بعد تحلیل‌ها ارایه می‌شوند. اولین نکته: طبیعی است طلاق پس از ازدواج رخ می‌دهد و اینجا ما به بررسی موضوع ازدواج زودهنگام علاقمندیم نه طلاق زودهنگام. ممکن است کسی در سن 13 سالگی ازدواج کند و در 21 سالگی طلاق بگیرد. بنابراین قاعدتن جدول باید گزارشی از تعداد طلاق بر اساس سن زوجه در هنگام ازدواج می‌داد نه تعداد طلاق بر اساس سن زوجه در هنگام طلاق. خود نویسندگان گویا با بیان عبارات زیر نشان می‌دهند که متوجه این مساله بوده‌اند:

3

اگر برای طلاق‌ها داده سن زوجه در هنگام ازدواج در دسترس نیست، یک راه جایگزین این است که به طول ازدواج‌های منتهی به طلاق در گروه‌های مختلف سنی زوجه (در هنگام طلاق) نگاه کنیم تا ارزیابی تقریبی از سن زوجه در هنگام ازدواج داشته باشیم. نویسندگان به همین منظور، در جدول 6 تعداد طلاق‌هایی که در سال‌های متفاوت پس ازدواج رخ داده‌اند را بررسی می‌کنند و چون کسر بزرگی از طلاق‌ها در ابتدای زندگی مشترک رخ می‌دهند نتیجه می‌گیرند نتایج تحلیل قبلی‌شان درست بوده است. شاید بد نباشد به جدول 6 نگاه کنیم.

4

احتمالن تعجب کنید، اما درست مشاهده می‌کنید! جدول 6 آمار را برای طلاق‌های تمامی گروه‌های سنی یکجا (و نه به تفکیک سن زوجه) ارایه می‌کند. عجب! دقیقن نکته پرسش همینجا بود که ممکن است تفاوت‌های آماری میان الگوی ازدواج و طلاق بین گروه‌های سنی باشد. چطور از مشاهده کلی «43% طلاق‌ها در پنج سال نخست اتفاق می‌افتند» نتیجه می‌گیریم این نسبت 43% برای تمامی گروه‌های سنی به یکسان برقرار است و در نتیجه ارزیابی‌مان در جدول 4 قابل قبول بوده؟ ممکن است ازدواج‌های زودهنگام هرچند دیرتر، بیشتر به طلاق بینجامند. جدول 6 چطور این احتمال را رد می‌کند؟

نمونه سوم

بخش بعدی گزارش به آثار احتمالی ازدواج بر ترک تحصیل می‌پردازد. اینجا یکی از مهم‌ترین بخش‌های گزارش است. نویسندگان برای ارزیابی موضوع جدول 8 را ارایه می‌کنند.

5

بگذارید اول بفهمیم هر ستون در جدول 8 چه چیزی را گزارش می‌کند. ستون اول بازماندگان از تحصیل را نمایش می‌دهد. ستون دوم قاعدتن گزارش می‌دهد در سالهای اخیر چه کسانی هم از تحصیل بازمانده‌اند و هم ازدواج کرده‌اند. نویسندگان گزارش احتمالن نادانسته عبارت «به دلیل ازدواج» را برای یک اشتراک ساده آنجا گنجانده‌اند. یک احتمال دیگر این است که این دلیل بر اساس پرسشنامه یا سوالی از طرف آموزش و پرورش باشد. در هر حال همچنان احتمال دارد که دلیل برخی موارد ترک تحصیل ازدواج گزارش نشود و مثلن فقر گزارش شود با وجودی که فرد هم فقیر بوده، هم ترک تحصیل کرده و هم بنا دارد ازدواج کند. از این مشکل بگذریم. ستون سوم تعداد میانگین را برای یک سال می‌دهد. ستون چهارم حاصل تقسیم ستون چهارم بر ستون اول است. یعنی این ستون جواب می‌دهد «از بین کسانی که ترک تحصیل کرده‌اند، چند درصد ازدواج کرده‌اند؟» به بیان دیگر این ستون چیزی نیست جز احتمال شرطی ازدواج به شرط ترک تحصیل.

ممکن است بپرسید از این جدول چه نتیجه‌ای گرفته شده است. ببینیم:

6

اینجا نویسندگان گزارش مرتکب یک خطای آماری ابتدایی شده‌اند. چه اهمیتی دارد که احتمال شرطی ازدواج به شرط ترک تحصیل چقدر است؟ آیا به دنبال توضیح ازدواج زودهنگام به کمک ترک تحصیل هستیم؟ بر اساس توضیحات بالا خیر. ما به دنبال سوال دیگری هستیم. ما به دنبال احتمال ترک تحصیل به شرط ازدواج هستیم. می‌خواهیم ببینیم آیا ازدواج زودرس ترک تحصیل را توضیح می‌دهد یا خیر. بنابراین باید ستون سوم جدول 8 را بر تعداد کسانی که در آن سن ازدواج کرده‌اند تقسیم کنیم و بپرسیم «از بین کسانی که ازدواج کرده‌اند، چند درصد ترک تحصیل کرده‌اند؟». در گام بعد این احتمال را با احتمال غیرشرطی ترک تحصیل مقایسه می‌کنیم که به کمک آن می‌توان نتیجه‌ای غیرعلّی و صرفن حاکی از توضیح دادن یا همبستگی گرفت.

بیایید سعی کنیم این احتمال شرطی را برای استان سیستان و بلوچستان با توجه به اطلاعات این گزارش در جدول 2 برآورد کنیم. نخست اینکه در جدول 2، آمار ازدواج را در بازه سنی 6-11 سال نداریم. اما بازه سنی زیر 10 سال و 10-14 سال در دسترس هستند. فرض کنیم در 5 سال بازه 10-14 سال، توزیع ازدواج خطی باشد که فرض خوبی نیست و به احتمال قوی تعداد را بیش از حد بزرگ برآورد می‌کند. اگر تعداد ازدواج در کل 5 سال 2503 باشد، آنگاه در دو سال اول این پنج سال یعنی سنین 10 و 11 سال با آن فرض خطی ما شاهد حدود 1000 ازدواج هستیم. این عدد را به 34 ازدواج در سن زیر 10 سال اضافه کنیم. عدد حاصل 1034 است. با توجه به سطر دوم، ستون سوم جدول 8، 136 نفر به طور میانگین در یک سال از ازدواج بازمانده‌اند و ترک تحصیل هم کرده‌اند. این یعنی احتمال شرطی مورد نظر حدود 13% است. در ادامه عدد 13% را می‌توان با احتمال غیرشرطی ترک تحصیل در این بازه سنی و در این استان مقایسه کرد. نباید فراموش کرد که اگر احتمال غیرشرطی کوچک‌تر باشد، جهت مشخصی برای پرسیدن سوال‌های پژوهشی بعدی داریم، اما آمار در شکل فعلی معنای علّی ندارد. اگر فرض خطی‌مان درست نباشد و ازدواج در سنین پایین کم‌تر باشد (که هست) احتمال شرطی مورد نظر از این هم بزرگ‌تر است. اگر گزارش جدول 8 کم‌تر از واقعیت باشد باز هم احتمال شرطی بزرگ‌تر است. تاثیر این مفروضات می‌تواند تقریب ما را 2 یا 3 برابر زیاد کند. همین برآورد فعلی 13% را با آن احتمال حقیر 0.4% مقایسه کنید تا خطای ارزیابی‌های بعدی نویسندگان را متوجه شوید.

به طور خلاصه نویسندگان این گزارش در اینجا چند اشتباه کرده‌اند. اول اینکه همچون باقی بخشهای گزارش متوجه تفاوت همبستگی با علّیت نیستند یا متوجهند اما آن را در لحن خود به روشنی منعکس نمی‌کنند. اما اشتباه دوم بسیار فاحش است، آنها به احتمال شرطی غلطی برای مقصود مدنظرشان نگاه کرده‌اند. با توجه به توضیحات و عنوان این بخش، برای مقاصد این بخش از گزارش مهم نیست از بین کسانی که ترک تحصیل کرده‌اند، تعداد کم یا زیادی در سن پایین ازدواج کرده‌اند. برای این بخش گزارش می‌تواند مهم باشد که از بین کسانی که در سن پایین ازدواج کرده‌اند، تعداد زیاد یا کمی (در قیاس با احتمال غیرشرطی ترک تحصیل) ترک تحصیل کرده‌اند.

هر کسی ممکن است ناخواسته اشتباه کند و این هیچ ایرادی ندارد؛ یک فعال توئیتری، یک بلاگر، یک سخنران یا یک استاد دانشگاه در هنگام تدریس در کلاس. اما برای بازوی پژوهشی مجلس به هیچ وجه قابل قبول نیست که در گزارشی به این اهمیت که مستقیمن بر رای نمایندگان مردم درباره یک طرح قانونی تاثیر دارد، نتواند احتمال شرطی درست را شناسایی کند یا مدعاهای علّی نادرست از سر و کول گزارشش بالا برود. شاید من اشتباه می‌کنم اما به نظرم سوگیری این خطاها بیشتر به سوی کم‌اهمیت جلوه دادن آسیب‌های احتمالی ازدواج زودرس است. اگر این برداشت من درست باشد، ماجرا بسیار نگران‌کننده است. چه چیزی این برداشت نگران کننده من را تقویت می‌کند؟ اینکه نویسندگان از قضا متوجه تفاوت علیت و همبستگی هستند و وقتی به پژوهشی که خوشبختانه بر خلاف آنها از احتمال شرطی درست استفاده کرده (و عدد احتمال شرطی را حدود 40% در روستاهای سیستان و بلوچستان برآورد کرده) ارجاع می‌دهند، آن را به خاطر استنباط علّی نقد می‌کنند.

7

بخش بعدی گزارش بر عدم وجود شواهد کافی برای ارتباط به طور کل و ارتباط علّی به طور ویژه میان ازدواج و ترک تحصیل انگشت می‌گذارد. این همه تاکید بدون هدف نیست و برای تاثیرگذاری بر سیاست‌گذار است. من از مطالعات در ایران اطلاع دقیقی ندارم، به اضافه داده‌های خوب هم به سختی در ایران در دسترس هستند. بگذریم که سنجش علّی به طور کل کار دشواری است. البته در همین گزارش چند نمونه از کارهایی که همبستگی را نمایش داده‌اند معرفی می‌شوند. اما پژوهش‌های قابل توجه درباره همبستگی و ارتباط علّی ازدواج زودهنگام و ترک تحصیل در کشورهای دیگر وجود دارد. (چند نمونه: +، +، +) بنابراین اصرار زیاد نویسندگان برای کوچک نشان دادن این ارتباط یا رد کانال علّی منطقی به نظر نمی‌رسد.

نمونه چهارم

به نظر درست نمی‌آید که یک گزارش پژوهشی آماری، وارد ارزیابی‌های اخلاقی شود و درست و نادرست را به مردم یا نمایندگانشان آموزش دهد. این گزارش به طور تلویحی و آشکار چنین ارزش‌داوری‌هایی را مطرح و بر اساس آنها توصیه سیاستی می‌کند. یک نمونه که موقع خواندن گزارش به نظرم بسیار آزاردهنده آمد اینجاست. پس از مطرح کردن اینکه به نظر برخی پژوهشگران، دختران در سنین پایین توانایی تصمیم‌گیری مستقل و انتخاب درباره ازدواج را ندارند، اینطور پاسخ این دغدغه را می‌دهند:

8

من مطالعات گسترده‌ای در زمینه الگوی همسرگزینی در تاریخ و جغرافیاهای مختلف نداشته‌ام و از مطالعه این گزارش هم چیزی در این باره جز همین قضاوت گنگ دستگیرم نشد. برایم روشن نیست منظور نویسندگان از تفکیک انتخاب کردن و اجبار شدن چیست؟ این جملات چه اطلاعات تازه‌ای به قانون‌گذاران می‌دهد؟ یعنی در مناطق روستایی یا شهرهای کمتر توسعه‌یافته ایران اگر دختری بدون انتخاب یا رضایت خودش به عقد ازدواج دیگری در بیاید مساله مهمی نیست؟ اگر کسی توانایی انتخاب ندارد چطور از رضایت او اطمینان به دست می‌آوریم؟ آیا نبود رضایت برای عقد مشکل شرعی و قانونی ایجاد نمی‌کند؟ در هر حال نویسندگان گزارش شواهد آماری و تاریخی برای این ادعای بزرگ خود ارایه نمی‌کنند. معلوم نیست چرا نمایندگان مجلس شورای اسلامی نیاز دارند، درباره بافت فرهنگی-اجتماعی یا عرف اخلاقی در حوزه نمایندگی خود از ادعای بی سند و مدرک این گزارش بیاموزند.

باقی بخش‌های گزارش که به مساله عوارض بارداری زودهنگام، نارضایتی جنسی، خشونت خانگی و غیره می‌پردازد را ببینید و خودتان درباره وجود یا عدم وجود سوگیری در ارزیابی‌ها و توصیه‌های سیاستی نویسندگان قضاوت کنید. با وجود همه این ایرادها خوب است که به جداول این گزارش نگاه کرد. جمع کردن داده در ایران کار دشواری است و حسن این گزارش این است که گزارشاتی از داده‌های درباره این موضوع را یکجا جمع کرده است.

پ.ن. این لینک حاوی بخشی از سخنان یکی از تهیه‌کنندگان گزارش آقای سینا کلهر است. با این حساب نباید از وجود آن سوگیری‌ها تعجب کرد.

Advertisements

رجوع به متخصص

فرض کنید آقای ایکس دانش اقتصادی آکادمیک ندارد ولی اخیرن در یک مقاله روزنامه خوانده‌ یا در یک قسمت پادکست شنیده‌ که «باز گذاشتن دست شرکت‌های خارجی برای صادرات محصولاتشان به کشور به شرکت‌های داخلی لطمه می‌زند و باید برای حمایت از تولیدکنندگان و شغل‌هایی که فراهم می‌کنند با وضع تعرفه گمرکی یا قانون‌گذاری مانع از زیان صنایع داخلی و بیکاری کارگران شد.» مثالی دیگر. ممکن است تهیه‌کنندگان آن مقاله یا پادکست ادعا کرده باشند، «دولت باید برای ایجاد برابری اقتصادی و کمک به طبقات محروم مالیات‌های سنگین بر ثروت و درآمد وضع کند به طوری که هرچه درآمد یا ثروت افزایش یافت، درصد مالیات بیشتر باشد. دولت می‌تواند به کمک این درآمدها به فقرا و نیازمندان کمک کند.» این نظرات به دل آقای ایکس نشسته است. گاهی در بحث‌های حاشیه مهمانی‌های خانوادگی یا دوستانه از آن‌ها دفاع می‌کند. چندبار در شبکه‌های اجتماعی مطالبی در دفاع از این نگاه بازنشر کرده است. اگر پایش بیفتد به کاندیدای ریاست‌جمهوری یا نماینده مجلسی که برنامه‌هایی متناسب با این نظرات داشته باشد رای می‌دهد. اوضاع به همین منوال ادامه پیدا می‌کند تا اینکه یک روز تصادفن با آقای وای که فارغ‌التحصیل رشته اقتصاد است مواجه می‌شود و نظراتش را با او مطرح می‌کند. آقای وای بی‌درنگ جواب می‌دهد: «این حرف‌ها غلط هستند. اصولن اینکه افراد غیرمتخصص سر خودشان را در اموری که از آن‌ها اطلاعی ندارند می‌کنند امری ناشایست و حتی خطرناک است. انسان عاقل یا خودش متخصص است یا به متخصص موضوع مراجعه می‌کند. به حرف فلان روزنامه و بهمان پادکست اعتنا نمی‌کند. شما اگر قلبت درد بگیرد سراغ متخصص و جراح قلب می‌روی یا ویکی‌پدیا، پادکست و روزنامه؟» بحث اینجا پایان می‌یابد. حق با کیست؟ آقای ایکس یا وای؟

JeanHuber_Un dîner des philosophes (1772)

این مثال را می‌توان برای موضوعات دیگری که در حوزه سیاست‌گذاری عمومی مورد توجه مردم هستند تکرار کرد. ممکن است موضوع بحث سیاست خارجی باشد. شاید اخیرن پیشنهادی برای تغییر قوانین مدنی مطرح شده باشد. شاید بعضی درباره هزینه‌های فلان طرح در حوزه بهداشت و درمان انتقاداتی داشته باشند. متخصص داستان هم هربار فرد متفاوتی است. دانش‌آموخته فلان رشته، شخصی با سال‌ها تجربه در بهمان حوزه و غیره. من گاهی به این موضوع فکر می‌کنم و یکی دو بار با چند نفر از دوستان درباره‌اش حرف زده‌ایم و چند نکته درباره‌اش به ذهنم رسید.

نخست اینکه آدم‌ها باید توجه کنند که باور‌ها یا اعتقادات آن‌ها مهم هستند و باید تا حد امکان موجه و منطقی باشند. چرا؟ اگر فرد درباره بررسی عاقلانه موضوعی حساس و سخت‌گیر نباشد خیلی سریع درباره آن در دام احساسات، پیش‌داوری‌ها و خودخواهی‌ها می‌افتد و این باعث می‌شود به تدریج دامنه باورهای غلط و نادرست او افزایش پیدا کند. دور از ذهن نیست اگر بگوییم اهمیت حقیقت و شخصیت انسان آن‌قدر زیاد است که شایسته نیست به خود اجازه دهد به عقایدی کذب و غیرعقلانی باور پیدا کند. نکته دیگر اینکه وقتی درباره سوالاتی در حوزه سیاست‌گذاری سخن می‌گوییم بعید نیست افکار ما بر سیاست‌هایی که از جانب اطرافیانمان در اجتماع و در نهایت سیاست‌مداران انتخاب می‌شوند تاثیر بگذارند. تجربه نشان داده است که سیاست‌های نادرست  تا چه حد می‌توانند منجر به بدبختی برای یک جامعه شوند. اگر قایل باشیم افراد در برابر نتایج اعمالشان مسئول هستند باید پذیرفت که در برابر نتایج نظراتشان هم حدی از مسئولیت را دارند. به خصوص در یک دموکراسی انتخابی، افراد در برابر نتایج اعتقاداتی که به طور غیرمستقیم سیاست‌های سیاست‌مداران منتخبشان را شکل می‌دهد مسئولند. به طور طبیعی کسانی که سال‌ها وقت و انرژی را صرف بررسی و فهمیدن یک مساله مشخص می‌کنند اطلاعات بیشتری درباره موضوع دارند و در نتیجه بعید نیست باورهای موجه‌تر و عاقلانه‌تری داشته باشند. آیا این به معنای این است که حق با آقای وای است؟

فکر نمی‌کنم. به نظرم مهم‌ترین اشتباه آقای وای این است که انتظار دارد آقای ایکس یا سایر غیرمتخصصان «کورکورانه» از آنچه او یا سایر متخصصان می‌گویند تبعیت کنند. رجوع به متخصص حکم عقل است، اما بدون تردید معنای آن کنار گذاشتن عقلانیت نیست.

اول اینکه از کجا فهمیده‌ایم «رجوع به متخصص» عاقلانه است به جز اینکه نتایج تصمیم‌گیری‌های متخصصان را دیده و مزایا و معایب پیشنهادات آن‌ها را سنجیده باشیم. اگر توصیه‌های آنها که نامشان پزشک است به طور معمول به بهبود بیمار منجر نمی‌شد، بدون تردید پزشکی نیز نظیر کیمیا در تاریخ دفن شده بود. حتی از بین چند پزشک خوشنام یا راه‌های موفق درمان یک بیماری پیچیده، علاقمندیم به موفق‌ترین یا مطمئن‌ترین گزینه مراجعه کنیم. بنابراین برای ارزیابی نتیجه رجوع به متخصصان و انتخاب راهکار، به پرسش‌گری و رجوع به استدلال نیاز داریم. دوم اینکه درباره بسیاری از مسایل تخصصی میان متخصصان توافق و همدلی وجود ندارد. این مساله وقتی نوبت به علوم اجتماعی می‌رسد پررنگ‌تر می‌شود اما حتی درباره علوم طبیعی نیز بعید نیست با مثال‌هایی از اختلاف‌نظر متخصصین مواجه شویم. در داستان بالا شاید بتوان با قطعیت بالاتری گفت که اقتصاددانان از آثار مثبت تجارت آزاد دفاع می‌کنند، اما درباره نتایج سیاست مالیاتی اختلاف‌نظرهای به نسبت بیشتری وجود دارد. اقتصاددانان گوناگون بر جنبه‌های متفاوتی از آثار این سیاست‌ها تاکید می‌کنند در نتیجه سیاست‌های مختلفی پیشنهاد می‌کنند و در یک کلام قطعیت نظراتشان در مورد موضوعات گوناگون تفاوت دارد. فرض کنیم سیاست‌گذار نیک‌اندیشی وجود دارد که مایل است بهترین انتخاب را برای اجتماع بکند. او در مواجهه با این اختلافات و حرف‌های گوناگون باید چه بکند جز رجوع به عقل و منطق خود؟ آیا درست نیست که به آقای ایکس هم حق بدهیم چنین محاسباتی را بکند؟ ارزیابی بدون حدی از تفکر درباره استدلال‌ها و توجه به جوانب گوناگون مساله غیرممکن است. به اضافه اگر شکلی افراطی از استدلال آقای وای را بپذیریم آنگاه تنها تعداد اندکی از اقتصاددانان که متخصص تجارت یا مالیات هستند و از بین آنها تعداد اندکی که در حوزه سیاست‌گذاری و ترجیحن با داده‌های کشور ایران پژوهش کرده‌اند حق ابراز نظر دارند. با این رویکرد افراطی تعداد افراد واجد حق اظهارنظر درباره یک موضوع سیاست‌گذاری از تعداد انگشتان دست کمتر خواهد بود. به نظر نمی‌رسد چنین رویکرد افراطی عاقلانه باشد. نکته دیگر اینکه در بند قبل گفتیم آقای ایکس در قبال اعتقادات و نظرات خود که بر سیاست‌گذاری موثر هستند مسئول است. بدون تردید همین مسئولیت را آقای وای هم دارد. آیا او به میزان چنددستگی و عدم قطعیت در نظرات متخصصین رشته‌اش توجه کافی کرده است؟ آیا به حد کافی شکاکیت علمی و فروتنی عقلانی نشان داده است و توانسته اینها را به خوبی در توصیه خود منعکس کند؟ سوالات اخلاقی نه فقط برای باورهای آقای ایکس که برای باورها و رفتار‌های آقای وای هم وجود دارند. از جنبه اخلاقی داستان بگذریم و به تضاد منافع افراد یا گروه‌های مختلف در اجتماع فکر کنیم. آیا این عاقلانه است که جماعتی هرچند غیر متخصص اعتماد کامل خود را به یک یا گروهی از افراد هرچند متخصص اعطا کنند و دنباله‌رو صرف آن‌ها باشند؟ بدبین باشیم؛ از کجا معلوم که انگیزه‌هایی جز صداقت علمی بر ادعاهای متخصصان تاثیر نگذارد؟ برای مثال اکثر پزشکان به سلامت بیماران خود اهمیت می‌دهند اما در حضور انگیزه‌های مالی ممکن است راه‌های درمانی گران‌تر را به بیمار توصیه کنند. یک نکته دیگر این است که وقتی درباره سیاست‌گذاری صحبت می‌کنیم تنها با یک «است» مواجه نیستیم و در حال قضاوت درباره یک «باید» نیز هستیم. درست است که متخصص داستان ما بهتر می‌داند انتخاب هر سیاست چه آثاری دارد. اما گاهی هیچ میزانی از تخصص روشن نمی‌کند که کدام آثار مطلوب‌تر هستند و بنابراین روشن نیست باید کدام سیاست را انتخاب کرد. بگذارید به مثال دوم در داستان بالا درباره مالیات فکر کنیم. مالیات‌های سنگین تصاعدی می‌توانند به شدت بر انگیزه‌ها اثر منفی بگذارند، بهره‌وری اقتصادی را پایین بیاورند و در نتیجه بر رشد درآمدها اثر منفی بگذارند. با این وجود برنامه‌هایی که با این مالیات‌ها تامین مالی می‌شوند ممکن است برای کسانی که فوق‌العاده نیازمند و فقیر هستند امکان دسترسی به خدمات سلامت و بهداشت، تحصیل رایگان، یک سهمیه غذایی ابتدایی و امثال آن را فراهم کنند. هیچ میزانی از دانش اقتصادی نمی‌تواند بگوید کدام یک از این دو بر دیگری برتری دارد و در اینجا در کنار ارزیابی نتایج واقعی یک سیاست، با ارزش‌داوری اخلاقی هم مواجهیم. آرتور اوکان اقتصاددان آمریکایی از تشبیه سطل سوراخ آب برای فهم آثار بازتوزیع درآمد از ثروتمندان به فقرا استفاده می‌کرد. هرچند بخشی از آب در فرایند انتقال از دست می‌رود، ممکن است این آب برای نجات جان یک تشنه‌لب حیاتی باشد. بنابراین انتقاد مهم دیگر به آقای وای این است که فرض می‌کند متخصصان در بهترین جایگاه برای ارزش‌داوری اخلاقی نشسته‌اند. این لااقل برای نمونه‌هایی از سیاست‌گذاری که در بالا اشاره شد درست نیست. در نهایت نکته بسیار مهم این است که اگر به دموکراسی لیبرال باور داشته باشیم، اعتقاد داریم که جهت‌دهی به سیاست‌ها از طریق ابراز رای، حق غیرقابل سلب تک‌تک شهروندان است. یک شهروند را نمی‌توان به صرف اینکه تا حدی اطلاعات کمتری دارد، از این حق محروم کرد. کرامت انسانی افراد اقتضا می‌کند که بتوانند از عقل خود بدون نظارت و صلاحدید دیگران استفاده کنند. آنها باید جرات اندیشیدن داشته باشند و استدلال‌های گوناگون را نقد و بررسی کنند. آقای وای دلیل قانع‌کننده‌ای ندارد که نشان دهد این دقیقن همان کاری نیست که آقای ایکس دارد تلاش می‌کند انجام دهد. راه جایگزین چیست؟ اینکه آقای ایکس به حرف فلانی [که در نبود سنجه عقلانی بیرونی] صدایش می‌کنند «متخصص» بچسبد و در عمل تبدیل به موجودی بی‌فکر یا دگم شود؟ در این صورت تفاوت او با پیروان فلان مذهب غریب در جزایر دور افتاده اقیانوسیه چیست؟ آنها هم به حرف متخصصینی نظیر روسای قبیله یا راهبان معابد رجوع و از آن‌ها تقلید کرده‌اند.