آدمها به طور طبیعی از همه اتفاقات بد و ظالمانه دنیا خبر ندارند. یک وجه ماجرا نوعی بی‌توجهی عاقلانه است، اما وجهی دیگر این است که اصلن علاقه‌ای هم ندارند که خاطر خود را آزرده و تلخ کنند و بنابراین انتخاب می‌کنند بی‌توجه باشند چون برایشان مهم نیست. مثلن برای بسیاری از کسانی که این نوشته را می‌خوانند مهم نیست که سالانه چند نفر در آفریقا از گرسنگی می‌میرند. (این عدد بین چند ده هزار تا چند میلیون نفر تخمین زده شده است که در سالهای مختلف تفاوت می‌کند.) حالا ممکن است کسی بگوید اتفاقن برایمان مهم است و غصه میخوریم. باید به عرض برسانم که منظور از مهم نبودن همین است؛ همین صرف غصه خوردن از شنیدن این آمار. با استثنا کردن معدودی از فعالان و خیّرین، برای هیچ‌کسی در عمل و واقعیت مهم نیست و الا بسیاری از دولت‌های دنیا می‌توانستند با کسری از هزینه‌هایی که برای مردم خودشان می‌کنند این گرسنگان را سیر کنند تا لااقل نمیرند. اتفاقن اکثر مردم دنیا هرگز رضایت نمی‌دهند که چنین مخارجی از جیب آنها صورت بگیرد. انتقادات دیگری که به طرح‌های سیر کردن گرسنگان می‌شود، از قبیل پایدار نبودن و… به کنار، واقعیت این است که مسائلی به غایت کم‌اهمیت‌تر و ناپایدارتر در صدر توجه مردم و دولت‌ها هستند. بنابراین اکثر مردم عاقل، اخلاقی و قابل احترام دنیا حاضر نیستند از سر سفره صبحانه‌شان یک مدل پنیر یا یک قاشق مربا کم شود، تا گرسنه‌ای یک تکه نان خشک گیر بیاورد و از گرسنگی نمیرد. این قبیل مشاهدات باید نشان بدهند که در عرف عاقلانه و اخلاقی دنیای امروز، اهمیت جان و مال انسان‌ها با میزان فاصله‌ای که از ما دارند نسبت مشخصی دارد. برای والدین یک کودک اندک خراش دست فرزند با مردن فلان غریبه اهمیت یکسانی ندارد، اولی به یقین مهم‌تر است. چون مسئولیت اخلاقی بیشتری برای آن دارند. چون جامعه و وجدانشان از اولی می‌پرسد اما از دومی نه. این مشاهدات باید به ما نشان بدهند مردم به طور طبیعی برای مردمان فلان سرزمین دوردست دل نمی‌سوزانند و وقتی ماجرا اینگونه نیست باید پرسید چرا.

مردم را کنار بگذاریم. دولت‌ها که منتخب و برگزیده مردم هستند، صرفن در فراهم کردن کالای عمومی نظیر امنیت و قانون نقش موجهی دارند. بنابراین وقتی قرار است از منابع و اموال مردم که تنها وکالت تصرف در آن را دارند برای چنین مسائلی خرج کنند، ناگزیر باید به منافع و اراده مردم توجه کنند. برای تعیین حد و حدود فراهم کردن کالای عمومی نظر اکثریت کفایت می‌کند ولی برای خروج از این دایره قاعدتن باید استاندارد سخت‌گیرانه‌تری لحاظ کرد. از جمله موارد خروج از این دایره، بنا کردن خیریه یا کمک کردن به شهروندان خارجی به بهانه اتخاذ مواضع اخلاقی است. بعید نیست دولت‌ها برای پیش‌برد برخی سیاست‌هایشان که از دایره منافع ملی خارج می‌شود بخواهند با بمباران خبری و نقش بازی کردن، احساسات عمومی را با خود همراه کنند. دقیقن به همین دلیل است که باید استاندارد سخت‌گیرانه‌تری برای خروج دولت‌ها از دایره وظایف طبیعی‌شان وضع کرد.

در نتیجه اینکه وقتی فلان مساله به صدر اخبار می‌رود و مورد توجه قرار می‌گیرد، لزومن معنایش جان‌کاه بودن درد، وحشتناک بودن فاجعه، بی‌نظیر بودن ظلم و… نیست. فاکتورهای دیگری در کارند. این روزها از هزاران تریبون و بلندگو و پست شبکه اجتماعی می‌شنوید اگر نسبت به ظلمی که بر مردمان «ف» از طرف دولت «الف» می‌شود واکنش ندهید، یعنی شریک جرمید. در کمترین حالت فلان بنگاه خبرپراکنی هر روز به یادتان می‌آورد که آن منبع معتبر یا نامعتبر گفت که فلان تعداد کشته و بهمانقدر مجروح شدند و آگاهانه شما را از بی‌توجهی عاقلانه‌تان بیرون می‌کشند تا سهم بیشتری از فکر و ذهن شما را تصاحب و به در نهایت معوج کنند. در حالت حداکثری هم فریاد می‌زنند امروز عاشوراست و اینجا کربلا و شما موظفید شمر زمانتان را بشناسید و در صف یاران امام حسین زمان بایستید. البته که اولی مقدمه و توجیه‌گر دومی است. شاید یک نکته تناقض‌آمیز و خنده‌دار اینجا باشد که کسر بزرگی از همین تریبون‌ها و بلندگوها، در اوقات فراغتشان مشغول این هستند به شما بقبولانند که چرا عاقلانه، اخلاقی و در راستای منافع ملی و بلکه منطقه و یا جهان است که به شکل مالی و نظامی از کسی حمایت کرد که ظرف چند سال گذشته چندصدهزارنفر از مردم کشورش را با استفاده از انواع سلاح‌های متعارف و نامتعارف کشته، گرسنگی و تشنگی و شکنجه داده و…

از دورویی آن جماعت پرمدعا که بگذریم برخی صادقانه فکر می‌کنند که موظف به موضع‌گیری و حمایت از مظلوم و… هستند و از قضا جای درستش هم همینجاست. باقی نوشته خطاب به آنهاست. جای «ف» و «الف» هر چه خواستید بگذارید و از خودتان بپرسید. من جای «ف» میگذارم مردم سردشت و جای «ا» عراق مستظهر به پشتیبانی کشورهای غربی و شرقی و عربی (و حمایت فلسطینیان). اگر از دولت و مردم خودمان بگذریم، چند نفر در دنیا برای خون بی‌گناهان سردشت تره خرد کردند؟ از کمکهای مادی داخلی که بگذریم، چند نفر از مردم خودمان قدمی بیشتر از سهم عموم مردم جلو گذاشته‌اند؟ پاسخ به صفر میل می‌کند. ممکن است کسی به جای «ف» بگذارد «فلان هم‌وطن بهایی» و جای «ا» نظام حاکم. باز هم سوالات بالا را بپرسیم و به آنها فکر کنیم. آیا هیچ‌گاه می‌توان استدلال اخلاقی قانع‌کننده‌ای علیه این بی‌توجهی و بی‌عملی اقامه کرد؟ اگر آری، پس نتیجه و فایده عملی‌اش کو؟ آهان! صرفن غصه خورده‌اند.

وقتی از وظیفه یا اخلاق سخن می‌گوییم باید پیش از آن یپذیریم در چنین دنیایی هستیم. نخست اینکه عاقلانه نیست برای کسی بمیری که برایت تب نمی‌کند. بعلاوه اخلاقی هم نیست چون منابع هر خانواده یا سرزمینی محدودند و باید برای شکوفایی و پیشرفت مردمان آن خانواده یا منطقه به کار گرفته شوند. دوم اینکه مسئولیت اخلاقی افراد به فاصله آنها از ما بی‌ارتباط نیست. اخلاقی نیست کسی برادر گرسنه یا تحت ستم خودش را رها کند و برای اغیار دل بسوزاند. اخلاقی نیست کسی ظلم دولت برآمده از رای خودش را رها کند و درباره بقیه دولت‌ها داستان‌سرایی کند. سوم مساله اولویت اخلاقی است. هزارانی که از گرسنگی می‌میرند قاعدتن باید سهم بیشتری از توجه ما را به خود جلب کنند تا معدودی که به انتقال فلان سفارت‌خانه اعتراض دارند. چهارم اینکه سیاستگذاران و تصمیم‌گیران یک دولت در بدترین جایگاه برای گرفتن تصمیمات اخلاقی هستند. رفتار آنها با معیارهای اخلاق فردی سنجیده نمی‌شود و حق گرفتن تصمیمات اخلاقی سرخود ندارند. اگر بپذیریم که موجه است وزیر خارجه برای حفظ منافع ملی در جایی دروغ بگوید، باید این راه هم یادآوری کنیم که او وزیر خارجه این کشور است و نه وکیل مدافع فلان مردمان سرزمین دوردست؛ این نه عاقلانه است و نه اخلاقی که منافع ملی مردمانی که نسبت به آنها مسئول است را فدای منافع بیگانگان کند.

این‌ چند نتیجه ساده مبتنی بر نظم امروز دنیاست؛ عمل کردن مطابق اینها در حد فهم من اخلاقی‌تر، انسانی‌تر و البته عاقلانه‌تر است. هر وقت لقمه گرم و لباس نو را از فرزندتان گرفتید و به فرزند دیگری دادید، شاید بشود گفت دنیا دنیای دیگر و اخلاق واجد معنای دیگری است. تا پیش از آن روز، با محروم کردن فرزندتان فقط از آنچه مسئولش بوده‌اید شانه خالی کرده‌اید و در نتیجه این شما هستید که اخلاق را زیر پا گذاشته‌اید. دولتی که برای دروغ گفتن درباره نقض حقوق مردمش بهانه و دروغ می‌تراشد و در همان حال برای احراز حق فلان بیگانه گریبان پاره می‌کند، بدون تردید فاقد صلاحیت و دست بالای اخلاقی است. انسان عاقل و اخلاقی از خودش می‌پرسد «چه شد که تمام اخلاق به فلان موضع‌گیری سیاسی تقلیل یافت؟» یا «باید چقدر وقت، توجه و احیانن کمک مادی و معنوی محدود را مصروف فلان مساله خاص کرد؟»

Advertisements