چند نکته درباره بحران‌های ارزی

پیش از خواندن متن: من متخصص اقتصاد بین‌الملل نیستم. نکاتی که در ادامه می‌آیند کلیاتی هستند که بیشتر جنبه معرفی و آشنایی دارند. هدفم از نوشتنشان این است که کمی بهتر بحران‌های ارزی را به زبانی ساده بفهمیم. با این وجود واضح است که برخی از نکات ذکر شده، همیشه و همه جا برقرار نیستند و برای مثال یک متخصص اقتصاد بین‌الملل ممکن است بتواند بسیار دقیق‌تر موارد نقضشان در فلان کیس خاص را همراه با دلیل آن ذکر کند. بخش زیادی از آنچه در ادامه می‌آید بر مبنای این مقاله است.

بحران ارزی چیست؟

در بعضی کشورها بانک مرکزی متعهد می‌شود که قیمت ارز خارجی در ازای ارز داخلی، عددی ثابت باشد. به چنین سیاستی سیاست نرخ ارز ثابت گفته می‌شود. البته گاهی این نرخ دقیقن یک عدد ثابت نیست بلکه یک محدوده مجاز برای تغییرات نرخ تعریف می‌شود. بحران ارزی وقتی رخ می‌دهد که بانک مرکزی توان دفاع از این نرخ را از دست می‌دهد و نرخ ارز خارجی جهش می‌کند یا به بیان دیگر ارز داخلی سقوط می‌کند. منظورمان از توان دفاع از نرخ چیست؟ در نظام ارز ثابت، ضرورت دارد که بانک مرکزی با استفاده از ذخائر خارجی که در اختیار دارد به تغییرات عرضه و تقاضای ارز خارجی در بازار آزاد واکنش نشان دهد. هنگامی که تعادل عرضه و تقاضا با کاهش تقاضا یا افزایش عرضه به هم می‌خورد، بانک مرکزی ذخائر خارجی کمتری به بازار می‌ریزد. برعکس وقتی جریان تقاضا بر جریان عرضه پیشی می‌گیرد، بانک مرکزی باید ذخائر ارزی بیشتری به بازار عرضه کند. به این ترتیب قیمت تعادلی ارز ثابت می‌ماند. در شرایط بحران ارزی، بانک مرکزی یا فاقد ذخائر خارجی کافی برای برطرف کردن نیاز بازار است و یا ملاحظات دیگری مانع از عرضه این ذخائر می‌شود. به عنوان یک نمونه معروف، در بحران ارزی مکزیک، مکزیک حدود 25 میلیارد دلار از محل ذخائر ارزی و 25 میلیارد دلار از محل وام از کشورهای خارجی خرج کرد تا جلوی سقوط پزوی مکزیک را بگیرد، اما موفق نشد. (منبع نمودار)

Peso

یک سوال مهم این است که اصلن چرا بانک مرکزی مایل است نرخ ارز را ثابت نگه دارد؟ مهم‌ترین دلیلی که برای توجیه سیاست نرخ ارز ثابت اقامه می‌شود، کاهش نااطمینانی برای سرمایه‌گذاران در مورد عایدات حاصل از سرمایه‌گذاری است. از طرف دیگر به خاطر ارتباط تنگاتنگ نرخ ارز ثابت با سیاست پولی (توضیح در ادامه)، گاهی اتخاذ سیاست نرخ ارز ثابت به عنوان سیگنالی که نمایانگر قصد دولت به حفظ انضباط مالی و کاهش اتکا به منابع بانک مرکزی است تلقی می‌شود. سومین دلیلی که گاهی مورد استناد قرار می‌گیرد جلوگیری از افزایش قیمت کالاهای وارداتی یا تلاطم قیمت‌ها، به دلیل نااطمینانی در مورد نرخ ارز است.

نرخ ارز ثابت و سیاست پولی

مساله بسیار مهم این است که برای دفاع از سیاست نرخ ارز ثابت، ضرورت دارد که بانک مرکزی تا حد زیادی سیاست پولی مستقل را کنار بگذارد. اما چرا؟ منظور از سیاست پولی، مجموعه سیاست‌هایی است که بانک مرکزی برای کنترل مقدار پول در اقتصاد به کار می‌برد. فارغ از پیچیدگی‌ها و ابزارهای متعدد به کار گرفته شده، سیاست پولی قیمت پول در اقتصاد یا همان نرخ بهره را تغییر می‌دهد. وقتی عرضه پول زیاد می‌شود نرخ بهره پایین می‌آید و وقتی عرضه پول پایین برود نرخ بهره بالا می‌رود. باید توجه داشت که در شرایطی که امکان انتقال آزاد سرمایه بین دو کشور وجود داشته باشد، اگر نرخ تبدیل دو ارز ثابت باشد، نرخ بهره اسمی در دو کشور ضرورتن برابر خواهد بود. این قاعده، برابری نرخ بهره نام دارد. یک مثال: فرض کنید شما 150 دلار دارید که معادل  100 یورو است و هر لحظه بخواهید می‌توانید پولتان را بدون صرف هزینه، در فرانکفورت به یورو و یا در نیویورک به دلار سرمایه‌گذاری کنید. به شما اطمینان داده‌اند که نرخ تبدیل 1.5 بین دلار و یورو همواره برقرار خواهد بود. فرض کنید بانک آمریکایی به شما 30 درصد سود پرداخت کند و بانک آلمانی 10 درصد. در این صورت شما فورن تمام سرمایه خود را به دلار تبدیل می‌کنید تا از این فرصت استفاده کرده و 20 درصد سود بی‌دردسر اضافه را کسب کنید. (اگر در انتهای سال پولهایمان در آمریکا را که به 195 دلار رسیده، به یورو تبدیل کنیم، 130 یورو داریم در حالی که اگر در بانک آلمانی سرمایه‌گذاری کرده بودیم، فقط 110 یورو داشتیم) عدم تعادلهایی نظیر این در بازارها به سرعت از بین می‌روند. چرا؟ در صورت وجود چنین عدم تعادلی، همه به سرعت تمام پولهایشان را به دلار تبدیل می‌کنند، در نتیجه تقاضا برای دلار در مقابل یورو بالا رفته و در نتیجه امکان حفظ نرخ تبدیل 1.5 فراهم نخواهد بود، مگر آنکه عرضه دلار از سوی بانک مرکزی آمریکا افزایش یابد (و در نتیجه نرخ بهره دلار پایین بیاید) و یا عرضه یورو از طرف بانک مرکزی اروپا کم شود (و در نتیجه نرخ بهره یورو بالا برود) در عالم واقع هیچ وقت اطمینان 100% نسبت به حفظ نرخ تبدیل دو ارز وجود ندارد. از طرف دیگر انتقال سرمایه هم بدون هزینه نیست. در نتیجه تعادل اشاره شده در بالا کاملن برقرار نخواهد بود ولی به طور نسبی برقرار است و در نتیجه دولتی که قصد اتخاذ سیاست نرخ ارز ثابت را دارد، نمی‌تواند سیاست پولی مستقلی داشته باشد. این نتیجه گاهی به عنوان سه‌گانه ناممکن شناخته می‌شود.

دولت‌ها در مقابل بحران ارزی چه می‌کنند؟

 

در بالا اشاره شد که وقوع بحران ارزی ناشی از به هم خوردن تعادل عرضه و تقاضا است. در نتیجه دولت‌ها ممکن است با بهره‌گیری از ذخائر ارزی خودشان، یا با استقراض از کشورهای خارجی ارز بیشتری به بازار تزریق کنند. این سیاست اگر بتواند بازار را از توانایی بانک مرکزی برای تامین ارز خارجی مطمئن کند موفق خواهد بود. اما معمولن چنین اتفاقی نمی‌افتد زیرا فعالان اقتصادی (یا همان سفته‌بازان بازار ارز) از موقتی بودن توانایی دولت برای تزریق ارز بیشتر اطلاع دارند و به خرید ارز در قیمت‌های پایین‌تر ادامه می‌دهند تا وقتی که دولت توان خود برای دفاع کردن را از دست بدهد و قیمت ارز جهش کند. (نمونه مکزیک)

یکی دیگر از استراتژی‌های دولت‌ها، افزایش نرخ بهره کوتاه‌مدت داخلی است، به این ترتیب سرمایه‌گذاری با استفاده از ارز داخلی جذاب‌تر از ارز خارجی می‌شود. مشکل این سیاست این است که افزایش نرخ بهره به شدت رونق اقتصادی را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد زیرا حالا هزینه تامین سرمایه برای بنگاه‌ها بالاتر رفته است و در نتیجه ممکن است بعضی از آن‌ها قادر به ادامه فعالیت با نرخ‌های بالاتر بهره نباشند. چنین سیاستی می‌تواند در بدترین حالت منجر به وارد شدن شوک به نظام بانکی شود. نظام بانکی با گرفتن سپرده‌های کوتاه‌مدت پروژه‌های بلندمدت را تامین مالی می‌کند. وقتی نرخ تامین مالی بانک‌ها بالا برود، بانک‌ها این امکان را ندارند که نرخ وام‌هایی را که پیش از این داده‌اند بالا ببرند و در نتیجه در معرض ورشکستگی قرار می‌گیرند. معمولن انتظار می‌رود در چنین شرایطی بانک مرکزی به داد سیستم بانکی برسد ولی این کمک قاعدتن به شکل کاهش نرخ بهره و افزایش عرضه پول یا همان سیاست پولی انبساطی است. با توجه توضیحات بالا و بخش قبلی، سفته‌بازان اطلاع دارند که بانک مرکزی امکان بالا بردن نرخ بهره برای مدت طولانی را ندارد و هرچه بیشتر این سیاست را ادامه دهد احتمال اینکه بعدن ناچار شود نرخ بهره را برای نجات بانک‌ها پایین بیاورد بیشتر است، به عبارت بهتر ادامه چنین سیاستی غیرممکن است. در نتیجه سیاست افزایش نرخ بهره بانکی یا به سرعت موفق شده و نرخ ارز را به مقدار وعده داده شده برمی‌گرداند یا سقوط ارزی شدیدتر در آینده رخ می‌دهد. یک نمونه از شکست چنین سیاستی مورد بحران ارزی سوئد است. در سال 1991 سوئد نرخ ارز خود را مطابق پیمان مالی کشورهای اروپایی به سایر ارزهای اروپایی ثابت کرد. در سپتامبر 1992، کرون سوئد در معرض حمله سفته‌بازان قرار گرفت. دلیل این حمله وضعیت نه چندان مناسب اقتصادی سوئد در آن سالها، بالا بودن بدهی خارجی و بالا بودن کسری بودجه ذکر شده است. بانک مرکزی نرخ استقراض شبانه بانکها را برای 5 روز تا 500 درصد افزایش داد و در نتیجه افزایش نرخ بهره موفق شد نرخ ارز را تثبیت کند و جلوی سقوط کرون را بگیرد. با این وجود همه می‌دانستند که این افزایش نرخ نمی‌تواند ادامه پیدا کند، خصوصن که بخش بانکی هم در همان دوره در معرض خطر ورشکستگی بود. در نهایت حدود دو ماه بعد، بانک مرکزی سوئد تسلیم شد و اجازه داد کرون سقوط کند. (موضوع ارتباط بحرانهای بانکی با بروز بحرانهای ارزی یکی از موضوعات جالب در اقتصاد بین‌الملل است. این مقاله معروف جای خوبی برای شروع به مطالعه در این مورد است.)

دخالت استریلیزه یک مدل دیگر از سیاست دولت‌ها برای مقابله با بحران ارزی‌ست. تفاوت این دخالت با تغییر نرخ بهره آن است که در نوع استریلیزه عرضه پول در اقتصاد تغییر نمی‌کند. اما چگونه؟ بانک مرکزی ذخایر ارز خارجی خود را به بازار عرضه می‌کند و در ازایش ارز داخلی دریافت می‌کند. به کمک این ارز داخلی، بانک مرکزی اوراق قرضه بلندمدت دولتی خریداری می‌کند. به این ترتیب عرضه پول در اقتصاد تغییر نمی‌کند چون مقدار ارز داخلی عوض نشده و در عمل بانک مرکزی ارز خارجی را با اوراق قرضه بلندمدت معاوضه کرده است. این می‌تواند باعث شود بخشی از تقاضای بازار به جای ارز خارجی متوجه اوراق قرضه شود. با وجود شکل متفاوت و پیچیده‌اش دخالت استریلیزه هم در عمل شانس کمی برای موفقیت دارد. اولن میزان عرضه پول در مقابل ارز خارجی تغییری نکرده. از طرف دیگر فعالان اقتصادی آینده‌نگر و عاقلند و می‌دانند که با در نظر گرفتن ریسک و ضرورت پرداخت مالیات بیشتر در آینده، تفاوتی میان در اختیار داشتن اوراق قرضه و پول نقد وجود ندارد. برای آنکه این سیاست موفق باشد باید فرض کنیم فعالان اقتصادی کاملن آینده‌نگر و عاقل نیستند و در نتیجه متوجه نمی‌شوند که اوراق قرضه دولتی نهایتن از مالیاتهای پرداختی آنان در آینده باید بازپرداخت شود و الا ارزش ندارند. ( به عبارت دیگر باید فرض کنیم Ricardian Equivalence برقرار نیست. توضیح بیشتر در اینجا) جدا از جزئیات تئوریک، در عمل این سیاست هم موفقیت چندانی به دست نیاورده است. به عنوان یک نمونه بانک مرکزی انگلستان در 1992، برای جلوگیری از سقوط پوند ظرف چند ساعت حدود 70 میلیارد دلار اوراق قرضه دولتی خریداری کرد، اما نتوانست جلوی سقوط پوند را بگیرد.

یکی دیگر از سیاست‌های مورد توجه دولت‌ها، سیاست‌های کنترل سرمایه است. در بالا اشاره شد که یکی از رئوس سه‌گانه ناممکن، جریان آزاد سرمایه است. به این ترتیب اگر دولت بتواند به شکلی، جلوی خروج سرمایه را بگیرد یا به نحوی (مثلن با گرفتن مالیات از تبدیل ارز) به خروج سرمایه هزینه تحمیل کند ممکن است بتواند تقاضا برای ارز خارجی را کاهش دهد. سیاست کنترل سرمایه لزومن در پاسخ به بحران ارزی به کار گرفته نمی‌شود و ممکن است دولت به طور کلی برای حفظ نرخ ارز ثابت و سیاست پولی مستقل، جلوی نقل و انتقال آزاد سرمایه را بگیرد. دلیل دیگر دولت‌ها برای جلوگیری از نقل و انتقال آزاد سرمایه، جلوگیری از انتقال تلاطم‌های بازارهای جهانی به بازار داخلی است. به عبارت دیگر در این حالت دولت‌ها ممکن است حتی جلوی ورود جریانهای ارزی به اقتصاد را هم بگیرند. ورود سرمایه گرچه ممکن است در کوتاه مدت باعث رونق اقتصادی شود، اما چون سرمایه‌های متلاطم وارد شده در مدت کوتاهی خارج خواهند شد، اثر تلاطم و رکود بعدی می‌تواند برای اقتصاد زیان‌بارتر باشد. یه طور خلاصه باید میان سیاست‌های کنترل سرمایه بر روی جریان‌های ورودی و جریان‌های خروجی تفکیک قائل شد.

سیاست‌های کنترل سرمایه‌ای که برای مقابله با بحران‌های ارزی و به منظور جلوگیری از خروج سرمایه به کار گرفته می‌شوند، به لحاظ زمان به کارگیری دو دسته هستند. یک دسته از این سیاست‌ها، سیاست‌های پیش‌گیرانه هستند و پیش از بروز بحران استفاده می‌شوند. برای مثال بانک مرکزی ممکن است ارز را با چند نرخ در اختیار واردکنندگان کالاهای مختلف یا سرمایه‌گذاران قرار دهد، ممکن است در هنگام تبدیل ارز مالیات اخذ کند و یا خرید و انتقال حد مشخصی از ارز در هر روز را محدود کند. پژوهش‌های تجربی نشان داده‌اند که سیاست‌های پیشگیرانه در بیشتر مواقع ناموفقند زیرا فعالان اقتصادی به محض اینکه احتمال بروز بحران را بالا می‌بینند، هزینه دور زدن محدودیت‌های اعمال شده را به جان می‌خرند و هر طور شده سرمایه‌هایشان را به سرعت به ارز خارجی تبدیل می‌کنند. مشکل بزرگتر اینکه محدودیت‌های اعمال شده بر نقل و انتقال سرمایه، معمولن باعث ایجاد فساد در اقتصاد می‌شود. دسته دوم سیاست‌های کنترلی به طور موقتی و بعد از بروز بحران اعمال می‌شوند و هدف آن استفاده از سیاست پولی انبساطی برای ترمیم شرایط اقتصادی بدون ادامه بحران ارزی و سقوط بیشتر ارز است. در مورد میزان موفقیت این سیاست‌ها هم تردید‌های جدی وجود دارد؛ هرچند بسته به مورد گاهی تا حدی موفقیت کسب کرده‌اند. گاهی اعمال این سیاست‌ها سیگنالی از ناتوانی بانک مرکزی نسبت به توانایی خود در دفاع از نرخ قلمداد شده و منجر به کاهش اطمینان فعالان اقتصادی نسبت به توانایی دفاع از نرخ می‌شود. نمونه مالزی در جلوگیری از فراگیرتر شدن بحران و بازگشت اقتصاد به شرایط رونق، به عنوان یکی از نمونه‌های موفق کنترل سرمایه ذکر می‌شود. با این وجود این دسته سیاست‌ها هم می‌توانند اثرات منجر به فساد و ناکارآیی در اقتصاد داشته باشد. درهمان نمونه مالزی برخی پژوهش‌ها اشاره کرده‌اند که شرکتهایی که ارتباطات سیاسی قوی‌تری داشته‌اند از سیاست‌های کنترل ارزی منتفع شده‌اند. از طرف دیگر چنین سیاست‌هایی می‌تواند اثر بسیار بدی بر انگیزه‌های سرمایه‌گذاران خارجی (و داخلی) برای سرمایه‌گذاری در کشور داشته باشد و منجر به کاهش سرمایه‌گذاری و رشد اقتصادی در آینده شود. در مجموع به نظر می‌رسد با صرف نظر از بعضی استثناها، کنترل سرمایه هم نمی‌تواند سیاستی مناسب برای مقابله با بحران ارزی باشد. (منبع)

سفته‌بازی و بحران ارزی

در یک بازار، سفته‌باز کسی است که مایل است از بالا و پایین شدن قیمت‌ها سود کند. یک سوال مهم این است که آیا ممکن است سفته‌بازی (Speculative Trading) باعث سقوط ناگهانی یک ارز شود؟ بعضی دولت‌ها دوست دارند بار تقصیر بحران ارزی را به دوش سفته‌بازان بیندازند. آن‌ها چنین ادعا می‌کنند که این سیاست‌های اقتصادی دولت نبوده که وقوع بحران را اجتناب‌ناپذیر کرده، بلکه اقدامات سفته‌بازان وضعیت را خراب کرده است. به عبارت دیگر آنها پیش‌بینی سفته‌بازان از سقوط ارز داخلی را یک پیش‌بینی خودمحقق‌کننده می‌دانند. چطور؟ بخشی از سفته‌بازان چنین پیش‌بینی می‌کنند که قیمت ارز جهش خواهد کرد و در نتیجه تقاضا را بالا می‌برند. بالا رفتن تقاضا برای ارز و کاهش ذخائر بانک مرکزی باقی سفته‌بازان را هم متوجه فرصت احتمالی کسب سود می‌کند. در نتیجه آن‌ها هم به ذخایر خارجی بانک مرکزی حمله می‌کنند. در نهایت این چرخه شوم آنقدر ادامه پیدا می‌کند که بانک مرکزی از خیر حفظ سیاست نرخ ارز ثابت می‌گذرد و اجازه می‌دهد ارز سقوط کند. سنجش این رابطه علی-معلولی به لحاظ تجربی کار ساده‌ای نیست زیرا نیازمند اطلاعات زیادی در مورد نوع تصمیم‌گیری بازیگران اقتصادی است که معمولن در دسترس نیست. با این وجود مقالات متعددی به جزئیات تئوریک سوال اشاره شده پرداخته‌اند. مثال‌هایی از این مقالات Obstfeld (1996) و Morris and Shin (1998) هستند.

به طور خلاصه مقاله اول نشان می‌دهد که برای وضعیت اقتصادی سه محدوده قابل تصور است که شرایط تعادلی بازی میان سفته‌بازان و دولت در هر یک از این سه محدوده متفاوت است. اگر وضعیت اقتصادی از حد مشخصی بهتر باشد، گرچه ممکن است سفته‌بازان دولت را مجبور به پذیرش شکست کنند، اما اندازه سقوط اندک است و در نتیجه آنها از حمله کردن منفعت کافی کسب نمی‌کنند تا هزینه حمله را توجیه کند. از طرف دیگر در حالتی که وضعیت اقتصادی از حد مشخصی بدتر است، منافع دولت به اندازه‌ای نیست که هزینه بزرگ دفاع از ارز را بپذیرد. قسمت جالب ماجرا وقتی است که وضعیت اقتصادی چیزی بینابین این دو محدوده است. در این حالت منافع دفاع از ارز برای دولت بیش از هزینه است اما صرفن به شرطی که همه سفته‌بازان دست به حمله نزنند. سفته‌بازان هم فقط وقتی سود می‌برند که تعداد کافی با هم دست به حمله بزنند. این یعنی شرایط چندتعادل در بازی میان دولت و سفته‌بازان حکمفرماست و اعتقاد بخشی از سفته‌بازان نسبت به اینکه دولت از دفاع دست برمی‌دارد می‌تواند خودمحقق‌کننده از آب دربیاید.

خلاصه ادعای مقاله دوم این است که در شرایط اطلاعات ناکامل (Incomplete Information) که البته به دنیای واقعی شباهت بیشتری دارد، بازی اشاره شده بین سفته‌بازان و دولت، تحت مفروضات مشخصی صرفن یک تعادل دارد. منظور از اطلاعات ناکامل این است که سفته‌باز وضعیت اقتصادی را مشاهده نمی‌کند بلکه به سیگنالی همراه با خطا از آن دسترسی دارد. در مورد تعادل در این بازی، سطحی از شرایط بد اقتصادی هست که اگر وضعیت اقتصادی از آن حد بدتر باشد، دولت حتمن دست از دفاع از نرخ ارز برخواهد داشت و اگر وضعیت از آن بهتر باشد دولت حتمن به دفاع کردن ادامه می‌دهد. مساله تا حدودی غیرمنتظره هم همین است که اطلاعات کامل باعث بروز شرایط چندتعادلی می‌شود، اما اطلاعات ناکامل به یک تعادل منجر می‌شود. اما چرا؟ مساله مهم مقدار اطلاعات نیست بلکه وجود یا عدم وجود دانش مشترک است. ممکن است یکی از (یا حتی همه) سفته‌بازان از بودن اقتصاد در محدوده امن مطلع باشد اما وقتی همچنین می‌داند که دیگران به جای مشاهده دقیق وضعیت اقتصادی، سیگنالی همراه با خطا از آن را مشاهده می‌کنند، از نوع تصمیم‌گیری آن‌ها مطلع نیست و در نتیجه هیچ‌گاه نمی‌تواند مطمئن شود که نرخ ارز در معرض سقوط قرار ندارد. نتیجه جالب و عملی اینکه بسیار محتمل‌ است اخباری از آینده اقتصادی که بر سر تفسیر آن‌ها اختلاف نظر وجود دارد، منجر به وقوع بحران ارزی شوند. این اعتقاد یک یا تعدادی از افراد نیست که تعادل نهایی را رقم می‌زند، بلکه اعتقادشان در مورد اعتقادات بقیه و اعتقادشان در مورد اعتقاد بقیه در مورد اعتقادشان و الخ است که تعیین کننده نهایی است. (مطالعه بیشتر) نتیجه مهم این است که در هنگام بروز بحران ارزی، اقدامات دولت و بانک مرکزی که به هر شکلی ابهام را بیشتر کنند یا سیگنالی از ناتوانی آنها باشند به سقوط ارز کمک می‌کنند. اگر دولت اعتقاد دارد که شرایط اقتصادی سقوط نرخ را ایجاب نمی‌کند، بهترین استراتژی شفافیت بیشتر و دادن اطلاعات دقیق از این وضعیت مطلوب، برای کمک به شکل‌گیری دانش مشترک است. نتیجه دیگر مقاله در مورد تغییر هزینه سفته‌بازی است. افزایش هزینه سفته‌بازی (مثلن با سیاست‌های کنترل سرمایه) می‌تواند به جلوگیری از سقوط ارز کمک کند. با این وجود این سیاست‌ها فقط وقتی موفق خواهند بود که منافع سفته‌بازان اندک باشد و هزینه تحمیل شده از سوی این سیاست‌ها از منافع حاصله بیشتر باشد. اگر سفته‌بازان پیش‌بینی کنند که نتیجه موفقیت حمله‌شان، سقوط شدید ارز و در نتیجه منافع بزرگ است، اعمال این هزینه بیفایده است. در مقابل اگر امکان ایجاد شفافیت بیشتر در مورد وضعیت واقعی اقتصادی به دلایلی وجود نداشته باشد، ممکن است سیاست‌های کنترل سرمایه به موفقیت دست پیدا کنند؛ هرچه نااطمینانی بیشتر، احتمال موفقیت بیشتر.

Advertisements

1 نظر برای “چند نکته درباره بحران‌های ارزی

  1. بازتاب: دوباره دلار | نوشته‌ها

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s