دلار

خیلی قبل‌ترها در مورد قیمت دلار و ملاک برابری قدرت خرید نوشته بودم. اگر با استفاده از این ملاک به قیمت نگاه کنیم، قیمت امروز دلار چقدر باید باشد؟

Dollar

(منبع تصویر)

پاسخ بسیار وابسته به نقطه شروع است. فرض کنیم نقطه مرجعمان 15 سال پیش باشد. قیمت دلار در 18 بهمن‌ماه 1381 را بنا به آمار بانک مرکزی در نظر بگیریم (7980 تومان – آن زمان ارز تک‌نرخی بود)، در این 15 سال چقدر تورم داشتیم؟ آخرین داده‌های ماهانه شاخص CPI منتشر شده بانک مرکزی مربوط به دی ماه هستند. رشد شاخص CPI بین دی ماه 81 تا دی ماه 96 را ملاک تورم 15 سال اخیر بگیریم. در مورد شاخص CPI در ایالات متحده آخرین داده در این منبع مربوط به دسامبر 2016 است، رشد شاخص بین دسامبر 2001 تا دسامبر 2016 را ملاک قرار می‌دهیم. با یک ضرب و تقسیم ساده قیمت دلار حدود پنج‌هزار و ششصد تومان به دست می‌آید. همین محاسبه را اگر تکرار کنیم با این تفاوت که نقطه شروعمان به جای 15 سال قبل، 4 سال قبل، یعنی 17 بهمن‌ماه 1392 باشد قیمت دلار حدود چهارهزار و دویست تومان به دست می‌آید. برای دسترسی به قیمت بازار در سال 92 از داده‌های این منبع استفاده کردم. سال 92 دو نرخ ارز داشتیم و سایت بانک‌مرکزی نرخ مبادله‌ای را می‌دهد که به کارمان نمی‌آید.

خب در نهایت کدام یک قیمت درست یا ارزش بنیادی دلار را می‌گوید؟ واقعیت این است که هیچکدام. این رابطه صرفن تخمینی از ارزش دلار با مفروضاتی خاص می‌‎دهد و قرار نیست همه چیز را بگوید. جزئیات بسیار بیشتری از وضعیت اقتصاد را باید لحاظ کرد. چند نمونه:

در مورد قیمت ارز در ایران مهم‌ترین داده همان وضع درآمدهای دلاری دولت است که به شدت به سیاست گره خورده است. یک ضعف اساسی محاسبه بالا را نباید فراموش کرد. این محاسبه بر اساس نگاه به گذشته است در حالی که قیمت تابع انتظارات درباره آینده است. همه می‌دانیم که در نیمه دوم سال 92 انتظارات بسیار مثبتی درباره آینده وضعیت اقتصادی و برداشته شدن تحریم‌ها شکل گرفته بود که باعث می‌شد قیمت دلار پایین برود. روحانی در مهرماه با رئیس جمهور آمریکا تلفنی حرف زده بود و انتظارات خوش‌بینانه آنقدر زیاد بود که رئیس بانک مرکزی ناچار بود به صراحت بگوید، قیمت ارزان‌تر از 3000 تومان برای دلار منطقی نیست. امروز این انتظارات زیاد مثبت نیستند، خصوصن که رئیس‌جمهور تازه آمریکا چندان به توافق دولت پیشین روی خوش نشان نداده‌است و هر روز صحبت از محدودیت تازه است. در مقابل برخی استدلال می‌کنند که بنا به داده‌ها، امروز بانک مرکزی ذخایر ارزی بالایی دارد، ایران به راحتی نفت می‌فروشد و بخش عمده درآمدهای ارزی بسیار ساده‌تر از چهار سال قبل به دست دولت میرسد. می‌گویند تا وقتی این شرایط به هم نخورده دلار نباید گران شود. این حرف تا حدی درست است اما نه کاملن، قیمت مبتنی بر انتظارات است نه وضع فعلی و گذشته؛ وجود ریسک اتفاقات بد در آینده ارزش ریال را پایین می‌کشد. بعید نیست دولت به خاطر همین انتظارات تصمیم بگیرد، کمربندها را کمی سفت‌تر ببندد و اجازه بدهد نرخ بالا برود.

موضوع دیگر انتظارات تورمی است. قیمت در بعضی بازارهای مهم نظیر مسکن دارد بعد از سالها تکان می‌خورد و نرخ رشد قیمت در آنها بالاتر از تورم سالانه است. بازار پول با پایین آمدن نرخ سپرده‌ها از چندماه پیش دیگر جذابیت سابق را ندارد. دولت و بانک مرکزی ممکن است ناچار شوند در آینده برای جلوگیری از ورشکستگی برخی بانکها و موسسات اعتباری، مثل همین مورد اخیر دخالت مستقیم کنند. همه اینها می‌توانند به ما بگویند ارزش پول سریعتر از گذشته دارد پایین می‌رود و در نتیجه تقاضا را برای ارز هم بالاتر ببرند.

مساله دیگر انتظارات درباره وضعیت اقتصاد ایران، جهان و از جمله خود آمریکاست. بانک مرکزی آمریکا در سال 2017 نرخ بهره را 3 بار بالا برد و این نرخ که بعد از بحران سال 2008 برای سالها بین صفر یا 0.25% بود الان بین 1.25% تا 1.5% است. بالا بردن نرخ بهره از سوی بانک مرکزی آمریکا معمولن سیگنالی از وضع اقتصادی خوب تفسیر می‌شود و در نتیجه دلار تقویت می‌شود. از آنطرف وضعیت اقتصادی ایران در سالهای آینده نرخ رشدی به اندازه سالهای پیشین را وعده نمی‌دهد. جدا از بحث تهدید تحریم‌های تازه، ظرفیتهای خالی و بلااستفاده که عامل رشد اقتصادی در سالهای بعد از تحریم برای ایران بودند همگی پر شده‌اند و دیگر منبع رشد نخواهند بود. بعضی به اصلاحات اقتصادی دولت امید بیش از حد داشتند که تجربه نشان داد اشتباه میکنند، سیاستهای دولت در مجموع از تغییر چندان مثبتی خبر نمی‌دهد.

در مجموع به نظر می‌رسد اتفاق عجیبی نیفتاده. باید نشست و دید پس از افت کردن تقاضای سفته‌بازی که بخشی از نوسانات به خاطر آن است، قیمت جدید در چه محدوده‌ای قرار میگیرد. احتمالن کمی پایینتر از سطح فعلی. خیلیها از قبل منتظر افزایش نرخ ارز بودند و مثل همیشه در این ماجرا بزرگترین اشتباه (عمدی؟!) دولت این بود که سعی کرد یک بار دیگر قیمت دلار را کنترل کند که نتوانست و قیمت یک بار دیگر در مدت کوتاهی افزایش ناگهانی داشت. یک جنبه دیگر ماجرا که در نمودار بالا هویداست هم شاید این که به هر حال الان بعد از انتخاباتیم و دولت دیگر رایش را گرفته. در نتیجه دستش برای واقعی‌تر کردن نرخ ارز بازتر است. وجه دیگر ماجرا تصویر زیر است. توضیح آنکه زمستان تمام می‌شود و روسیاهیش می‌ماند به بانک مرکزی که هیچ‌وقت حرفهایش خریداری ندارند.

 

Zoghal

Advertisements

انقلابیون و اقتصاد

بهمن احمدی امویی کتابی دارد با نام «اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی». کتاب مجموعه‌ای است از مصاحبه‌ها با برخی روسای سابق سازمان برنامه و روسای بانک مرکزی بعد از انقلاب. به نظرم هر کس به مطالعه درباره «تاریخ»، «اقتصاد»، «سیاست»، «جمهوری اسلامی» و «انقلاب» (و یا هر ترکیبی که با این کلمات بسازید) علاقه دارد، از مطالعه این کتاب پشیمان نخواهد شد. (لینک خرید کتاب و یک معرفی درباره کتاب) برای خود من جالب‌ترین وجه کتاب، نوع نگاه انقلابیون و نوحاکمان دهه شصت به مسایل اقتصادی است. 10 بریده از کتاب را (به نیت دهه فجر) اینجا میگذارم که بخشهایی از مصاحبه‌های سحابی و روغنی‌زنجانی است.

BookCover

انقلابیون و برنامه‌ریزی اقتصادی

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

انقلابیون و رانتها

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

انقلابیون و چپ‌روی‌ها

9_Sahabi

انقلابیون و نهادسازی

 

10_Roghani

بی‌مناسبت نیست

رابرت لوکاس، اقتصاددان بزرگ و برنده جایزه نوبل گفته است:

«پیامدهایی که این سوالات [در مورد رشد اقتصادی] برای رفاه انسان دارند، در یک کلام مبهوت‌کننده است: وقتی یک نفر شروع به اندیشیدن راجع به آنها می‌کند، سخت است به هر چیز دیگری فکر کند.» [1]

نمودار زیر، درآمد سرانه سه کشور ایران، ترکیه و کره‌جنوبی را با هم مقایسه می‌کند. (درآمد سرانه واقعی بر حسب دلار 2010، منبع) نمودار آبی رنگ که مربوط به ایران است، رشد پایدار سالهای دهه 60 میلادی، اثر شوک نفتی دهه 70 میلادی، رکود اقتصادی پیش از انقلاب در پی کاهش درآمدهای نفتی، ادامه رکود پس از انقلاب و در سالهای جنگ، رشد افتان و خیزان و البته کند در سالهای بعد تا همین الان را نمایش می‌دهد. نکته جالب این است که درآمد سرانه بعد از شوک اقتصادی سالهای انقلاب و جنگ هنوز به سطح بیشینه‌اش در 1976 (1354) نرسیده‌است. ترکیه از وضعیت درآمدی مشابهی در دهه 60 میلادی شروع کرده و رشد افتان و خیزانی داشته که با توجه به وضعیت پرتلاطم سیاسی‌اش عجیب نیست. با این وجود امروز درآمد سرانه‌اش تقریبن دو برابر ایران است. شاید جالب‌تر از هر دو کره‌جنوبی است: به جز دو وقفه کوتاه ناشی از بحران مالی شرق آسیا در اواسط دهه 90 و بحران مالی 2008، رشد پیوسته و شتابان، درآمد سرانه کره‌جنوبی را از ارقامی به مراتب کمتر از ایران در دهه 60، به حدود 4 برابر درآمد سرانه ایران رسانده است.

GDPperCapita

نگاه به این نمودار برای خود من کافی است که حواسم به سمت سوالاتی که لوکاس گفته بود برود و ساعتها آنجا گیر کند. (و بیش از هر چیز حرص  بخورم) بگذارید چند سوال بپرسیم:

  • چرا رشد اقتصادی در ایران اینطور است و در کره‌جنوبی آنطور؟
  • آیا راهی وجود داشت که دولت ایران سیاستهایی اتخاذ کند که رشد اقتصادی بهتر از این باشد؟
  • چه اتفاقات یا سیاستهایی باعث این عقب‌افتادگی (در قیاس با ترکیه یا کره‌جنوبی) بوده‌اند؟
  • آیا این شرایط برای ایران ذاتی و تغییرناپذیر است یا می‌شود به تغییر امید داشت؟

[1] Robert E. Lucas, «On the Mechanics of Economic Development.» Journal of Monetary Economics. 22 July, 1988, pp. 5