توماس شلینگ، آسیب ضمنی و تضاد واقع‌نگری و اخلاق‌گرایی

چند روز پیش توماس شلینگ، اقتصاددان، استاد روابط بین‌الملل و برنده نوبل اقتصاد، در 95 سالگی درگذشت. موضوعات پژوهشی شلینگ طیف وسیعی از امنیت ملی تا مشکل گرمایش زمین را در برمیگیرند. درباره ایده‌های او بهترین متن فارسی که میشناسم مقاله حامد قدوسی [1] است که چندسال قبل وقتی شلینگ به ایران سفر کرده بود در معرفی او و کارهایش نوشته است و بسیار هم آموزنده و خواندنی است.
من فقط یک نکته به مواردی که در آن نوشته معرفی شده است و برایم بسیار جالب توجه است اضافه میکنم و آن هم مفهوم Collateral Damage است (ترجمه‌اش را بگذاریم آسیب ضمنی) که نخستین بار شلینگ در مقاله «پراکندگی، بازدارندگی و آسیب» [2] در سال 1961 مطرح کرد. معمولن منظور از آسیب ضمنی، آسیبهایی است که به طور ناخواسته در یک درگیری نظامی به غیرنظامیان وارد می‌شود. این مفهوم به خوبی تضاد واقع‌نگری و اخلاق‌گرایی در تصمیم‌گیری سیاستگذاران را نشان می‌دهد و از این لحاظ شایان توجه است.
به طور خلاصه مقاله شلینگ میگوید که گاهی تصمیمی که بیشترین بازدارندگی را به ارمغان می‌آورد هزینه‌هایی از جنس آسیب ضمنی به همراه دارد. نکته اینجاست که آسیب ضمنی وقتی رخ می‌دهد که بازدارندگی موفق نبوده است. می‌توان آسیب ضمنی را به حداقل رساند، اما این از بازدارندگی استراتژی می‌کاهد.
مثال ساده‌ای که به ذهن من میرسد، نمونه یک گروگانگیری است. وقتی یک گروگانگیر تعدادی شهروند بیگناه را به گروگان می‌گیرد تا خواسته نامشروعی را به دست آورد، دو راه پیش روی مسئولین امنیتی است. یک راه‌حل این است که به خواسته‌های او تن بدهند و با اطمینان بالاتری جان گروگانها را نجات دهند. عیب این راه حل این است که بازدارندگی را از بین میبرد؛ این روش برخورد، توجیهی برای گروگان‌گیریهای بعدی است و قانون را بی‌اعتبار می‌کند. راه دیگر آن است که نیروهای ویژه وارد عمل شوند و گروگانها را به هر قیمت نجات دهند. عیب این روش آن است که جان گروگانها در خطر است و به احتمال زیاد، آسیب ضمنی بالایی دارد. با در نظر گرفتن همین ملاحظات یکی از سیاستهای معمول پیش از وقوع گروگانگیری، تبلیغ استراتژی عدم مذاکره با گروگانگیر است، به این معنی که مقامهای مسئول همواره سعی میکنند از قبل این را جا بیندازند که در هیچ شرایطی خواسته‌های گروگانگیر حتی شنیده هم نمی‌شوند. اینکه در عمل تا کجا به چنین استراتژی‌ئی تعهد دارند، سوال دیگری است.
مثال شلینگ در مقاله، اوضاع بحرانی روابط میان ایالات متحده و شوروی در جنگ سرد و مساله مورد توجه، قدرت بازدارندگی آمریکاست که جایگاه اساسی در امنیت ملی آمریکا دارد. به طور فرضی قرار است در خصوص محل یک پایگاه فوق‌العاده مهم فرماندهی نظامی تصمیم گرفته شود. یک انتخاب در نزدیکی شهر است و دیگری وسط بیابان. شاید کسی استدلال کند که واضح است که باید پایگاه را وسط بیابان برد تا در صورت وقوع حمله، غیرنظامیان کمترین آسیب ممکن را ببینند. استدلال طرف مقابل اما متکی به یک واقعیت است و آن هم اینکه شوروی دوست ندارد در ابتدای جنگ به یک شهر حمله کند، چون این کار مجوزی به آمریکا می‌دهد تا به شهرهای شوروی حمله کند. به عبارت دیگر به خاطر هزینه‌های بعدی کسی دوست ندارد خیلی زود از این کارت استفاده کند. حالا اگر این پایگاه مهم را در نزدیکی شهر بنا کنیم، بازدارندگی را بالا برده‌ایم اما آسیب ضمنی در صورتی که بازدارندگی موفق نباشد، بیشتر شده است. شلینگ می‌گوید واقع‌نگرانه آن است که هزینه آسیب ضمنی را از یکسو با منافع بازدارندگی از سوی دیگر به طور کمّی مقایسه کرد و بر اساس آن تصمیم گرفت و در مقاله‌اش مدلی ساده برای چنین ارزیابی ارایه می‌دهد. امروزه مدلهای بسیار پیچیده‌تری برای ارزیابی این قبیل تصمیم‌ها در عمل به کار گرفته می‌شوند. [3]
چنین نگاه سرد و محاسبه‌گرانه‌ای منتقدان بسیاری دارد. بسیاری با خود کلمه آسیب ضمنی مشکل دارند و آن را نوعی لفاظی برای فرار از بار اخلاقی چنین تصمیماتی می‌دانند. این منتقدان می‌گویند در هیچ شرایطی نباید به انسانها با چنین دید ابزاری نگاه کرد. از سوی دیگر بعید نیست که محاسبه مد نظر شلینگ با دقتی که شایسته جان انسانهاست صورت نگیرد و این یعنی بهانه دادن به سیاستمداران بی‌مسئولیتی که آماده بازی کردن با جان غیرنظامیان هستند. انتقاد دیگر آن است که از کجا معلوم تصمیمات گروگانگیر یا شوروی در مثالهای بالا، عقلانی باشد و او هم همانطور فکر کند که ما فکر میکنیم.
فکر کنم واضح باشد که انتخاب بین این دو دیدگاه به این سادگی نیست. [4]

[1] نوشته حامد قدوسی
[2] مقاله شلینگ: Schelling, T. C. «Dispersal, Deterrence, and Damage.» Operations Research 9.3 (1961): 363-370.
درباره آسیب ضمنی
[3] برای مطالعه نمونه جالب دیگری از نظرات شلینگ در این خصوص به سخنرانی‌اش بعد از دریافت نوبل نگاه کنید؛ حرفهایی هم درباره ایران دارد.
[4] آموزنده است اگر به مثالهای نزدیکتر و آشناتر درباره مسایلی نظیر سیاست اتمی و تحریم، شرکت در انتخابات، مداخله در سوریه و… هم با هر یک از دو دید نگاه کرد. لااقل از توهینها و برچسب‌های مختلف تا حدی کم می‌شود.

schelling_postcard.jpg

Advertisements

شانس زنده ماندن بیمار و جنسیت پزشک؛ بهتر است پزشک خانم باشد یا آقا؟

مقاله‌ای که در نشریه JAMA Internal Medicine منتشر شده میگه یکسری از پژوهشگران دانشگاه هاروارد نرخ مرگ و میر بیماران، بین سالهای 2011 تا 2014 رو بررسی کرده‌اند و دیده‌اند که نرخ مرگ و میر بین بیمارانی که پزشک مرد داشتند به طور معناداری بیشتر بوده. برای اطمینان بیشتر سعی کردند اثر عوامل مختلف رو کنترل کنند، اما نتیجه همچنان پایدار مونده.
مشکلی که معمولن این قبیل پژوهشها دارند مساله درونزایی یا Endogeneity ، ئه. به عبارت روشنتر مشخص نیست که جنسیت پزشک یک متغیر مستقل باشه. برای مثال ممکنه که بیمارانی که حالشون بدتره رو به پزشکان مرد ارجاع بدند یا پزشکان مرد در بیمارستانهایی کار کنند که اوضاع و احوال مریضها بدتره. (و یا نمونه‌های مشابه) در این صورت اینکه نرخ مرگ و میر پزشک مرد بالاتره در نتیجه کاری که اون میکنه نیست، بلکه ناشی از اینه که بیماران با شرایط بدتر و شانس زنده موندن کمتر بهش ارجاع داده شدند.
برای غلبه به این مشکل تنها راهی که وجود داره اینه که به دنبال تغییر برونزا در متغیر مورد نظر (جنسیت) گشت و یا به دنبال شرایطی رفت که انتخاب جنسیت پزشک حالت تصادفی داشته باشه که بهش میگن natural experiment. پژوهشگران این مقاله اینطور استدلال کردند که اگر اثر ثابت عامل بیمارستان بر نرخ مرگ و میر رو کنترل کنیم، اونوقت داخل یک بیمارستان دیگه تعیین پزشک مرد یا زن برای بیمار تقریبن تصادفی ئه. به عبارت دیگه نویسندگان میگن قبول داریم که ممکنه نرخ مرگ و میر برخی بیمارستانها بالاتر باشه و از قضا اون بیمارستانها هم پزشکان مرد بیشتری داشته باشند. با این حال اگر به تفاوت خروجی پزشکان مرد و زن با لحاظ کردن این تفاوت هم نگاه کنیم (یعنی یه طورایی خروجی یک پزشک مرد رو با پزشک زنی مقایسه کنیم که توی یه بیمارستان مشابه ئه) باز هم می بینیم نرخ مرگ و میر بیماران پزشکان مرد بیشتره.
البته که هنوز میشه به نتایج پژوهش ایراد گرفت ولی خب نوع طراحی پژوهش طوریه که پاسخ برخی از ایرادهای ساده رو میده.
پ.ن. تاریخ انتشار آنلاین مقاله همین امروزه. 🙂